فرصت ها
زمان بسرعت در گذر است و عمر ما در حال سپري شدن .قبل از پايان سال با خود به زمان انتخابات مي انديشديم كه كي مي آيد و چه كساني به ميدان رقابت . همه اينها گذشت و روزهاي بعد از آن و... وقتي فكر مي كنم كه چه زود همه چيز گذشت دوران كودكي و..و حالاچندسالي نيز از عمر سي ساله كاري ما كذشته و بعضي وقتها فكر مي كنم هنوز زمان جواني است ولي در اينه كه نگاه مي كنم و.. دردها كه در بدن بوجود آمده ، سوي چشم و كسالت بدن و خداكند كه خوب استفاده كرده و مورد رضايت خدا بوده باشد بهر حال در اين رابطه:
عمر انسان كه تنها سرمايه اوست، همچون آب روان در سراشيبي تندي مي گذرد و هر روز كه مي گذرد به اندازه يك روز از سرمايه انسان مستهلك مي شود، بنابراين بايد نهايت توجه و وسواس را داشت تا در قبال اين رفتن سرمايه، توشه و كمالي كسب كنيم. نيروها، نشاط، سلامتي و بالاخره فرصت هاي مختلفي كه اكنون براي همه فراهم است، هميشه همين طور نمي ماند، بلكه روز به روز از مقدار آن كاسته مي شود. انسان عاقل آن است كه قبل از پايان يافتن فرصت ها، بارش را ببندد و كمال مطلوب خود را تحصيل كند. انسان خود فراموش، بدون هدف ساعات عمرش را سپري مي كند، بدون آن كه از آن استفاده بكند; ساعت هاي عمر خود را جلو آيينه مي گذارند و كمترين توجهي ندارد كه "الفرصة تمرّ مر السحاب فانتهزوا فرض الخير"[1] فرصت ها همچون ابر در گذرند و نبايد فرصت هاي شايسته و خوب را از دست داد.
بنابراين، بايد بيشترين بهره را از عمر خود برد و توجه داشت كه اين فرصت ها، عمر انسان است كه در گذر است و هر كدام كه از دست رفت ديگر بازگشتي براي آن نيست; علي(عليه السلام)مي فرمايد: "و لاكل فرصة نصاب"[2] هر فرصتي به دست نمي آيد. يعني فرصت ها هميشه به سراغ انسان ها نمي آيند، اكنون كه به سراغ تو آمده است و چند صباحي مهمان توست از آن نهايت بهره برداري را بكن، چرا كه هزاران اوضاع و شرايط جزئي و كلي دست به دست هم مي دهد. تا فرصتي براي كسي پيش آيد و با فقدان يكي از آن ها فرصت به دست آمده هم از ميان مي رود. لذا تا فرصت هست، تا سلامتي و نشاط هست، تا امكانات تحصيلي علم و كمال هست، بايد حداكثر نتيجه را از آن گرفت. وقت شناسي و آمادگي براي بهره برداري درست از شرايط و امكانات گوناگون، از اصول مورد تأكيد اسلام است. حضرت امير(عليه السلام)فرمودند: "بادر الفرصة قبل ان تكون غصة"[3] از فرصت قبل از آن كه (با رفتنش) غصه شود سبقت بگير. بنابراين، اولين پيامد خودفراموشي، اين است كه انسان زمان را دست درك نكرده و درست از آن استفاده نمي كند; يا اين كه استفاده از فرصت يكي از اصولي است كه با برنامه ريزي دقيق مي توان به آن دست يافت.
عمر انسان كه تنها سرمايه اوست، همچون آب روان در سراشيبي تندي مي گذرد و هر روز كه مي گذرد به اندازه يك روز از سرمايه انسان مستهلك مي شود، بنابراين بايد نهايت توجه و وسواس را داشت تا در قبال اين رفتن سرمايه، توشه و كمالي كسب كنيم. نيروها، نشاط، سلامتي و بالاخره فرصت هاي مختلفي كه اكنون براي همه فراهم است، هميشه همين طور نمي ماند، بلكه روز به روز از مقدار آن كاسته مي شود. انسان عاقل آن است كه قبل از پايان يافتن فرصت ها، بارش را ببندد و كمال مطلوب خود را تحصيل كند. انسان خود فراموش، بدون هدف ساعات عمرش را سپري مي كند، بدون آن كه از آن استفاده بكند; ساعت هاي عمر خود را جلو آيينه مي گذارند و كمترين توجهي ندارد كه "الفرصة تمرّ مر السحاب فانتهزوا فرض الخير"[1] فرصت ها همچون ابر در گذرند و نبايد فرصت هاي شايسته و خوب را از دست داد.
بنابراين، بايد بيشترين بهره را از عمر خود برد و توجه داشت كه اين فرصت ها، عمر انسان است كه در گذر است و هر كدام كه از دست رفت ديگر بازگشتي براي آن نيست; علي(عليه السلام)مي فرمايد: "و لاكل فرصة نصاب"[2] هر فرصتي به دست نمي آيد. يعني فرصت ها هميشه به سراغ انسان ها نمي آيند، اكنون كه به سراغ تو آمده است و چند صباحي مهمان توست از آن نهايت بهره برداري را بكن، چرا كه هزاران اوضاع و شرايط جزئي و كلي دست به دست هم مي دهد. تا فرصتي براي كسي پيش آيد و با فقدان يكي از آن ها فرصت به دست آمده هم از ميان مي رود. لذا تا فرصت هست، تا سلامتي و نشاط هست، تا امكانات تحصيلي علم و كمال هست، بايد حداكثر نتيجه را از آن گرفت. وقت شناسي و آمادگي براي بهره برداري درست از شرايط و امكانات گوناگون، از اصول مورد تأكيد اسلام است. حضرت امير(عليه السلام)فرمودند: "بادر الفرصة قبل ان تكون غصة"[3] از فرصت قبل از آن كه (با رفتنش) غصه شود سبقت بگير. بنابراين، اولين پيامد خودفراموشي، اين است كه انسان زمان را دست درك نكرده و درست از آن استفاده نمي كند; يا اين كه استفاده از فرصت يكي از اصولي است كه با برنامه ريزي دقيق مي توان به آن دست يافت.
سعديا دي رفت، فردا همچنان موجود نيست *** در ميان اين و آن، فرصت شمار امروز را
[1] . نهج البلاغه، كلمه 20، نهج البلاغه نسخه المعجم المفهرس، چاپ دوم، 1314هـ.
[2] . نهج البلاغه، نامه 31، نهج البلاغه نسخه المعجم المفهرس، چاپ دوم، ذيحجه 1413هـ. ص 128.
[3] . همان، ص 129.( بنقل از انديشه قم)
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:14 توسط سید محمد رضا جعفری
|