حضور در راهپیمایی عظیم اربعین حسینی
یک هفته مانده به اربعین شور عجیبی در کشور ایجاد شده بود .خیلی از خویشان و نزدیکان در حال گرفتن ویزا و برنامه ریزی برای سفر به کربلا بودند. رادیو اربعین و برنامه های تلویزیون هم که گزارشاتی از حضور مردم را داشت حال و هوای خاصی بوجود آورده بود. به دلم افتاده بود که من هم امسال مسافر کربلا خواهم بود . با باجناقم اقای مجتبی شاه محمدی برای رفتن به این سفر مقدس صحبت کردم، ایشان تمایل برای سفرداشت ولی هنوز پاسپورتش اماده نبود. با برادر خانمها هم صحبت کردم امیر اقا قصد رفتن نداشت و حمیداقا با گروهی در قم هماهنگ شده بود ولی او مارا تشویق کرد وبرای گرفتن پاسپورت وویزا کمکمان کرد در ساعات اخر هم امیراقا پاسپورتش را برای گرفتن ویزا داد.چهارشنبه هفته قبل اربعین اقا مجتبی ویزا ها را بواسطه اقای اخلاص وند از قم گرفت.دیگر رفتنمان قطعی شده بود .من قصد داشتم با ماشین خودم به اتفاق اقا مجتبی و دوستش اقای مهدی برومند روز شنبه حرکت کنیم .امیراقا که قرار بود باما بیاید بواسطه همکاری با هیات رروضه الشهداء وز جمعه ازمقابل حسینیه با مراسم خاصی بدرقه شدند و رفتند. هرچه کردم از جلسه کاری روز شنبه در مشهد بگذرم و زودتر راهی این سفر شویم نشد و احساس کردم باید قبل از سفر به زیارت امام هشتم بروم.تلاشم منجر به جلو انداختن بلیط برگشتم از مشهدشد .
روز شنبه بعد از زیارت حرم امام رضا علیه السلام و برگشت از مشهد بلافاصله ساعت هشت و نیم شب با خداحافظی از خانواده به اتفاق دو همسفرم بسمت ایلام حرکت کردیم.در نزدیکی کرمانشاه تراکم ماشینها زیاد شد. با هماهنگی اقای مهندس حیدری و هزبری مسئولین نوسازی استان نزدیک سحر به نوسازی رفته و بعد ار صرف صبحانه ماشینمان را در اداره گذاشته و اقای نوروزی از همکاران اداره ما را از مسیر ملکشاهی که خلوت بود به مهران و از انجا به مرز وگمرک رساند.صبح خیلی زود از او خدا حافظی کرده و به محل عبور مرزی رسیدیم. وضعیت ناجوری بود . مردم زیادی ازدحام کرده بوده و خیلی از انها هم ویزا نداشتند و به امید اینکه مرز باز خواهد شد ازدحام کرده بودند.
چند ساعتی در صف ایستادیم و با فشار زیاد از بین نیروهای انتظامی که برای ایجاد نظم در انجا تجمع کرده و مرتبا با بلندگو از زایران می خواستند که با انها همکاری کنند بسختی عبور کردیم نزدیک گیت که رسیدیم کسی که پاس ما رامهر بزند نبود و گفتند خسته شده است و رفته استراحت کند خیلی ناراحت شدیم گفتند باید گیت دیگری بروید .مجدد بیرون امدیم و به گیت دیگر رفتیم که گفتند مرز باز شده بالاخره ما پاسمان را مهر زده و از مرز ایران عبور کرده وارد خاک عراق شدیم.(در ادامه مطلب )