اربعین امسال
در سال 1403 روزهای ماه صفر به نزدیک بیستم می رسید و ما در تب و تاب رفتن به کربلا بودیم ولی امسال پسرم بخاطر فرزند کوچکش که بایستی در تهران بماند تصمیم گرفت تا رفتن را با هواپیما و بقول خودش با تشکیل گروه ریسکی ها بخاطر اینکه در روزهای نزدیک به اربعین بلیط هواپیما قیمت مناسبتر میشود و امکان رفتن یا نرفتن هست بخاطر همین ما هم با خانواده باجناق به این گروه پیوستیم و شب اربعین بلیط گرفتیم. با راننده اسنپ که اقای علوی بود و قمی بوده و پسرش هم مداح بود به سمت فرودگاه امام خمینی حرکت کردیم . ایشان میگفت هرسال در اربعین به کربلا می رفته ولی امسال بخاطر معامله ایی نتوانسته و ساکش را هم همراه خودش می برد تا هروقت موقعیت پیش امد بتواند به سمت بارگاه ملکوتی امام حسین حرکت کند. در فرودگاه سلام چند موکب زده شده بود و حال و هوای اربعینی داشت بعد از مدت طولانی سوار هواپیمای زاگرس شده و بطرف نجف پرواز کردیم .
با هماهنگی با راننده ایی عراقی بنام احمد به نجف رفتیم که خیلی راحت از گیتها عبور کرده و پس ار یافتن ماشین در نزدیکی نماز صبح در حرم امیر مومنان حضور یافتیم و زیارت خئبی نموده و نماز صبح را به جماعت برگزار کدره و سپس با همان ماشین به سمت کربلا به حرکت درامدیم حدود ساعت 9 صبح به ورودی شهر کربلا رسیدیم از انجا که ساعت پرواز پسرم و امیر اقا داییش با ما حدود سه ساعت تفاوت داشت نتوانستیم در طول سفر همدیگر را ببینیم.
ورودی کربلا در روز اربعین شلوغ بود و راننده ما را به نزدیکترین مسیر که حدود سه کیلومتر تا مرقد حضرت عباس بود اورد و پیاده کرد .
ازمیان جمعیت انبوه و موکبهایی که صبحانه می دادند و پذیرایی می کردند عبور کرده و رفته رفته به گنبد زیبای حضرت ابوالفضل نزدیک میشدیم اطراف حرم بسیار شلوغ بود و ما به سختی به سمت بین الحرمین رفته و از دور به امام حسین علیه السلام عرض ارادت کرده و زیارت اربعین را خواندیم از انجا پیاده مسیر طولانی را طی کرده و به کنار پل فاطمه زهرا در مدرسه ایی که موکب قمیها بود رفتیم در انجا محمد اقا ایرانی راهم دیدیم و تقریبا باهم بودیم این موکب بنام حضرت معصومه بود و از طریق اقای پارچه باف از اقوام محمد اقا هدایت میشد. ابتدا بخاطر اینکه در حال جمع اوری موکب بودند ئذیرش نمی کردند ولی بعد از صحبت ما در حسینیه و خانمها در زینبیه مستقر شدیم نماز ظهر و بعد مداحی و سخنرانی و قرات زیارت اربعین و در اخر ناهار برقرار بود .هرچند هوای داخل موکب گرم بود و کولرهای ابی پاسخگو نبود ولی از اینکه مستقر شده بودیم خوشحال شدیم . بعداز ظهر باوجود بی خوابی شب گذشته و کمبود خواب هرچه کردیم خوابمان نرفت ولی غروب که هوا خنک شد کمی استراحت کرده و وقتی بیدار شدم دیدم نماز جماعت برقرار است و بعداز نماز هم شام خانمها را دادند ولی موقع شام اقایان مدت زمان زیادی برق رفت و زمان زیادی بدون برق بودیم بعد از شام با اقا حمزه هماهنگ کردیم که به حرم برویم ولی همراهان و خودم بدلیل خستگی نتوانستیم نیمه های شب که برای حرم رفتیم نتوانستیم پسرم و خانواده انها را ببینیم و انها به سمت مرز حرکت کرده بودند . حرم خیلی شلوغ بود و اطراف ضریح مقدس مملو از جمعیت و زیارت کردن بسیار سخت از کمی دورتر بر سید شهیدان سلام گفته و نجدید بیعت وبعد هرچه کردم نماز صبح را به جماعت بخوانم نتوانستم و بناچار در روی پله ها در کناری و زیارت عاشورا سپس به بارگاه علمدار کربلا حضرت ابوالفضل رفته و زیارت نموده در زمان مقرر به اتفاق اقا مجتبی در محل قرار باب القبله منتظر شدیم آقا سجاد که چند روزی در کربلا بود را ملاقات کرده و از موکبها کمی صبحانه خورده و پیاده و بعد با موتور به موکب امدیم چادرها و موکب در حال جمع شدن بود در همین حال خبر فوت عمه عزیز و مهربانم را مطلع شدیم هرچند همراهان مایل به ماندن نبودند ولی دیگر بخاطر شرایط و شلوغی نبود جا من می خواستم بر گردم هوا هم در حال گرم شدن بود با مینی بوس بعداز داد زدن و پر کردن مسافر با 14 دینار به سمت مرزمهران حرکت کردیم



