اربعین امسال

در سال 1403 روزهای ماه صفر به نزدیک بیستم می رسید و ما در تب و تاب رفتن به کربلا بودیم ولی امسال پسرم بخاطر فرزند کوچکش که بایستی در تهران بماند تصمیم گرفت تا رفتن را با هواپیما و بقول خودش با تشکیل گروه ریسکی ها بخاطر اینکه در روزهای نزدیک به اربعین بلیط هواپیما قیمت مناسبتر میشود و امکان رفتن یا نرفتن هست بخاطر همین ما هم با خانواده باجناق به این گروه پیوستیم و شب اربعین بلیط گرفتیم. با راننده اسنپ که اقای علوی بود و قمی بوده و پسرش هم مداح بود به سمت فرودگاه امام خمینی حرکت کردیم . ایشان میگفت هرسال در اربعین به کربلا می رفته ولی امسال بخاطر معامله ایی نتوانسته و ساکش را هم همراه خودش می برد تا هروقت موقعیت پیش امد بتواند به سمت بارگاه ملکوتی امام حسین حرکت کند. در فرودگاه سلام چند موکب زده شده بود و حال و هوای اربعینی داشت بعد از مدت طولانی سوار هواپیمای زاگرس شده و بطرف نجف پرواز کردیم .

با هماهنگی با راننده ایی عراقی بنام احمد به نجف رفتیم که خیلی راحت از گیتها عبور کرده و پس ار یافتن ماشین در نزدیکی نماز صبح در حرم امیر مومنان حضور یافتیم و زیارت خئبی نموده و نماز صبح را به جماعت برگزار کدره و سپس با همان ماشین به سمت کربلا به حرکت درامدیم حدود ساعت 9 صبح به ورودی شهر کربلا رسیدیم از انجا که ساعت پرواز پسرم و امیر اقا داییش با ما حدود سه ساعت تفاوت داشت نتوانستیم در طول سفر همدیگر را ببینیم.

ورودی کربلا در روز اربعین شلوغ بود و راننده ما را به نزدیکترین مسیر که حدود سه کیلومتر تا مرقد حضرت عباس بود اورد و پیاده کرد .

ازمیان جمعیت انبوه و موکبهایی که صبحانه می دادند و پذیرایی می کردند عبور کرده و رفته رفته به گنبد زیبای حضرت ابوالفضل نزدیک میشدیم اطراف حرم بسیار شلوغ بود و ما به سختی به سمت بین الحرمین رفته و از دور به امام حسین علیه السلام عرض ارادت کرده و زیارت اربعین را خواندیم از انجا پیاده مسیر طولانی را طی کرده و به کنار پل فاطمه زهرا در مدرسه ایی که موکب قمیها بود رفتیم در انجا محمد اقا ایرانی راهم دیدیم و تقریبا باهم بودیم این موکب بنام حضرت معصومه بود و از طریق اقای پارچه باف از اقوام محمد اقا هدایت میشد. ابتدا بخاطر اینکه در حال جمع اوری موکب بودند ئذیرش نمی کردند ولی بعد از صحبت ما در حسینیه و خانمها در زینبیه مستقر شدیم نماز ظهر و بعد مداحی و سخنرانی و قرات زیارت اربعین و در اخر ناهار برقرار بود .هرچند هوای داخل موکب گرم بود و کولرهای ابی پاسخگو نبود ولی از اینکه مستقر شده بودیم خوشحال شدیم . بعداز ظهر باوجود بی خوابی شب گذشته و کمبود خواب هرچه کردیم خوابمان نرفت ولی غروب که هوا خنک شد کمی استراحت کرده و وقتی بیدار شدم دیدم نماز جماعت برقرار است و بعداز نماز هم شام خانمها را دادند ولی موقع شام اقایان مدت زمان زیادی برق رفت و زمان زیادی بدون برق بودیم بعد از شام با اقا حمزه هماهنگ کردیم که به حرم برویم ولی همراهان و خودم بدلیل خستگی نتوانستیم نیمه های شب که برای حرم رفتیم نتوانستیم پسرم و خانواده انها را ببینیم و انها به سمت مرز حرکت کرده بودند . حرم خیلی شلوغ بود و اطراف ضریح مقدس مملو از جمعیت و زیارت کردن بسیار سخت از کمی دورتر بر سید شهیدان سلام گفته و نجدید بیعت وبعد هرچه کردم نماز صبح را به جماعت بخوانم نتوانستم و بناچار در روی پله ها در کناری و زیارت عاشورا سپس به بارگاه علمدار کربلا حضرت ابوالفضل رفته و زیارت نموده در زمان مقرر به اتفاق اقا مجتبی در محل قرار باب القبله منتظر شدیم آقا سجاد که چند روزی در کربلا بود را ملاقات کرده و از موکبها کمی صبحانه خورده و پیاده و بعد با موتور به موکب امدیم چادرها و موکب در حال جمع شدن بود در همین حال خبر فوت عمه عزیز و مهربانم را مطلع شدیم هرچند همراهان مایل به ماندن نبودند ولی دیگر بخاطر شرایط و شلوغی نبود جا من می خواستم بر گردم هوا هم در حال گرم شدن بود با مینی بوس بعداز داد زدن و پر کردن مسافر با 14 دینار به سمت مرزمهران حرکت کردیم

با خیرین سفر به کربلا

روزهای دوشنبه و سه شنبه 22 و23 اسفند ماه 1401 با قرار قبلی به اتفاق اقای دگتر نوری وزیر اموزش و پرورش و خیرین دکتر قفلی ریس جامعه خیرین مدرسه ساز و دکتر مصلی نژاد ،حاج اگبر ابراهیمی ،حاج حمید رضا شاه حسینی ، حاج ابوالفضل هندویان و همراهانشان سوار بر هواپیمای ماهان شده و قرار بود به شهر ایلام برویم و مدرسه احداثی اقای شاه حسینی را افتتاح کرده و از انجا به بغداد برویم بعد از یک ساعت تاخیر به خاطر هوای مه الود بسمت این شهرستان به پرواز درامدیم ولی بعد از طی مسافت اعلام شد که هواپیما نمی تواند در انچا بنشیند به فرودگاه مهراباد برگشته و بعد از گرفتن مچوز برای ورود به بغداد مجدد پدواز کردیم بخاطر پایین امدن فشارم جال خوبی نداشتم ولی سعی کردم بخوابم در هواپیما توسط مهمانداران پذیرایی شدیم حدود ساعت یک به بغداد رسیدیم .اقای نوری نماز را در هواپیما خواند .بعد از پیاده شدن و عبور از قسمتهای کنترل به اتفاق اقای هندویان و خان محمدی وضو گرفته و به نماز خانه رفتیم تعداد دیگری از دوستان همچون اقای عطاران و دوستش هم امدند و بعد در بیرون فرودگاه با پیوستن سایرین و چند ماشین که به استقبال امده بودند عازم بغداد و بعد از ترافیک زیاد به سمت نچف رفتیم در بین راه در پمپ بنزین حله کمی استراحت و عکس گرفته و با نوشیدنی پذیرایی شدیم قبل از غروب افتاب به نجف رسیدیم و در کنسولگری با دوستان انچا آشنا و اماده رفتن به جرم مطهر امام علی علیه السلام شدیم . فغاصله کمی بود و در صجن حرم نماز را به چماعت خواندیم . بدای دکتر قفلی هم ویلچر گرفته بودیم و به اتفاق ایشان برای زیارت به داخل حرم رفتیم .حال خوبی داشتم بعد از مدتها توفیق پابوسی مجدد مولی را یافته بودیم بعداز زیارت وجمع شدن به هتل کوثر رفته و شام را میهمان کنسولگری بودیم .

دیروقت بود که پس از خدا حافظی مجدد سوار هایس شده و در کنار همسفرم اقای هندویان عازم کربلا شدیم .در را چرت می زدیم ولی با نزدیک شدن به کربلا و دیدن گنبد و صحن و سرای اقا اباعبداله در دل خدای را بسیار شکر کردم که این توفیق مجدد نصیبم گشته بقول اقای هندویان نمی دانیم چه گسی ما را دعا کرده که زایر اقا شده ایم بهرحال در هتل حضرت علی اکبر در نزدیکی حرم مستقر شدیم و به اطاقهایمان رفتیم.

صبح سحر بعد از غسل زیارت نماز صبح را در حرم بجا اوردم و زیارت دلچسبی نصیبم شد . اخرین با اربعین همین امسال بود که امده بودم ولی ان ایام بسیار شلوغ هست ولی حالا می توانستیم به ضریج مقدس نزدیک شده و بران بوسه بزنیم چای همه خالی بیادهمه بحصوص پدر و مادرم نماز خوانده و یادشان کردم.

بعد ار صرف صبحانه دست حمهعی و به اتفاق اقای ابراهیمی که دیشب از ما جدا شده بود و لباس خادمی اقا را به تن کرده بود به حرم برگشتیم و به سرداب اقا که هنوز کامل نشده بود و کار می کردند رفتیم و انجا نیز ضریح اقا را زیارت کرده و با ابی که از حرم ابوالفضل می امد وضو گرفته و مجدد به بالا رفته و زیارت مجددی کردیم و بعد از خوردن چای در محلی که خدام ما را میهمان کرده بودند و خوندن اقای هندویان و یاد مرحوم کوثریرو سینه زدن به حرم جضرت ابوالفضل به سمت گاظمین جرگت گردیم.نمار ظهر زا به چماعت خواندیم و زیارت دلچسبی ار امام موسی کاظم و امام چواد داشتیم ما ایرانیان بواسطه امام رضا علیه السلام در ایران قرابت خاصی به پدر و پسر امام رضا علیه السلام ذاریم . بعداز زیارت و خوردن ناهار در مضیف حضرتی به سمت فرودگاه بغداد حرکت کردیم در هواپیما با جرگت بسمت ایران مسافرت کوتاه ولی پر بار مان رو به اتمام بود از خدای منان بخاطر این سفر معنوی در ماه شعبان بسیار سپاسگذارم

سفر به کربلا

در اوایل سال چدید یعنی 1401توفیق یافتم به اتفاق خانواده و بخصوص نوه گلم و خانواده اسید احمد اقا چعفری پسر عمو و پدر خانم فرزندم به این سفر معنوی برویم البته حاج اقا حسین نیستانی بببپدر خانمم نیرر که با مصیبت از دست دادن مادر خانم تنها شده بود نیز در این سفر ما را همراهی می کرد.

مدیر کاروان اقای شیرین زبان و روحانی کاروان حاج آقا رجب زاده و مداح کاروان هم حاج قاسم پدر بزرگ عروسم اول صبح بیست و سوم ماه رمضان با هواپیما عازم نجف شدیم حدود یک ساعت و نیم بعد در نچف از هوابببما پیاده شدیم . با خستگی ناشی از بی خوابی در تهران و بالا و پایین رفتن هواپیما در اثر باد و گذشتن از مراحل مختلف با تحویل گرفتن ساکها به اتوبوس عراقی که منتظرمان بود رفته در ان جاگیر شدیم.

روحانی کاروان با شور و صدای رسای مازندرانیش خیر مقدم گفته و برای رفتن به مسچد سهله که همگی خسته بودن و مایل به رفتن به هتل بودند توجیه می اورد که هتل اماده نیست و ماباید طبق برنامه عمل کنیم اتفاقا به مسچد رفتیم و خیلی هم حال داد و خستگی از تنمون در اومد. در هتل قصرالملوک نزدیکی حرم و روبروی قبرستون بزرگ نجف ینی وادی السلام مستقر شدیم.راه ما تا حرم بسیار نزدیک بود و هر وقت اراده می کردیم می توانستیم برای زیارت و نماز به انچا برویم.منتهی ماه رمضان بود و در این ماه رفتن به عراق را تجربه نکرده بودیم

شب بیست و سوم رمضان بس از کمی استراحت دست جمعی به حرم امیر مومنان رفتیم حال و هوای خوبی بود در صحن علی ابن ابیطالب علیه السلام صدای دعای جوشن کبیر قرات می شد پس از دعا انتظار داشتیم که قران بر سر گرفته شود ولی خبری از این برنامه نبود و می دیدیم بعضی خلنواده ها خودشان در گوشه ایی قران بر سر می گرفتند و بعد از حرم خارج می شدند ما هم از حاج قاسم خواستیم تا برایمان این برنامه را که در ایران خیلی اهمیت داده می شود ولی در اینجا خبری نیست انجام دهد زیارت امیر مومنان در این شب بزرگ و رازو نیاز توفیقی بود که خدا نصیبمان کرده بود بعد از فریضه نماز صبح به هتل امدیم و روز لول را بدین صورت گذراندیم.

سه روز در نجف با زیارت و نماز جماعتها در حرم و انچام اعمال در مسجد کوفه و رفتن به وادی السلام و زیارت قبرحضرت هود و صالح پیامبربود نکته دیگر که از دربی که ما وارد میشدیم روبروی درب قبرستان و مرتبا اوردن جنازه ها با ماشینهای برقی مخصوص و تشیع انان رد حرم که با سیستمی در هر زمان از نقاط مختلف عراق به انجا اورده می شود.سه روز در نجف به سرعت گذشت و با اتوبوس کاروان به کربلا رفته و در چهارراه قزوینیها به هتل جواهر در نزدیکی خیمه گاه مستقر شدیم .این هتل نیز تقریبا تا حرم امام حسین علیه السلام فاصله چندانی نداشت .شب جمعه اخر ماه رمضان در اطراف حرم بسیار شلوغ بود خیلی از عشایر عراق نزدیک غروب با خانواده به زیارت امده بودند و افطار را با سفره های خود در اطراف حرم انداخته بودند.

در حرم مولایمان حسین پس از سالها دوری روزهای خوبی را برایمان رقم می زد ولی یاد مظلومیت حسیضرات و زمین خوردن حاج اقا ن و یاران با وفایش حزن و اندوه را برایمان به ارمغان می اورد. در کربلا یکی یکی مریض شدیم من هم دچار بیماری شدم. بخاطر نزدیکی به حرم که واقعا نعمتی بود همانند نجف به حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل می رفتیم و در این بهشت دنیا خدای را شاکر بودیم روضه خوانی در حرم بعد از نماز عشا و حضور در نماز جماعتها روزهایمان را بسرعت می گذراند یک روز به خود امدیم که با اتوبوس به سامرا و زیارت دو امام غریب امام هادی و حسن عشگری و صرف ناهار در مهمانخانه ان و زمین خوردن حاج اقا پدر خانمم که خیلی خدا به ما رحم کرد و زیارت دو طفلان مسلم و زیارت سید محمد و صرف ناهار در این مکان مقدس و شب در کاظمین در نزدیک حرم در هتل الزهرا و زیازت دلچسب حرمین امام موسی ابن چعفر و امام چواد علیه السلام در شب و صبح سحر و تا به خود امدیم سفرمان بپایان رسید و خود را در فرودگاه نچف و بعد در امام خمینی یافتیم

امید داریم مجددا این زیارتها نصیبمان گردد.

کرونا و مصیبت ها

امروز جمعه دوازدهم شهریور ماه 1400 مصادف با شهادت حضرن امام سجاد علیه السلام است.مدتهاست که مطلبی را ننو شته بودم ولی امروز برای تسکین کمی از غصه ها ناچار به نوشتن شدم. چون امروز بعد از چندروزی که خاله خانمم گرفتار این بیماری خطرناک شده بود و بعد به آی سیو منتقل شد  همسرم و فامیل هرروز به دعا و رازو نیاز برای گرفتن شفای ایشون مشغول بودند و دراین تقریبا دو هفته در بیم و نگرانی بسر می بردند متاسفانه امروز خبر فوت ایشان را دادندو بهرحال غم و غصه و گریه و زاری  بر خانواده سایه افکند. الان که می نویسم در حال خاک کردن ایشون هستند و صدای هق هق خانمم در حالی که تلفن می کنه بلند شده . در قبل وقتی کسی فوت می کرد همه فامیل دور هم جمع می شدند و در مراسماتی که می گذاشتن اطرافیان تسکین پیدا می کردن ولی حال با وجود این ویروس منحوس افراد فوت شده را غریبانه دفن می کنند و فاصله ی ایجاد شده بین افراد این مصیبتها را بیشتر می کند.جند هفته قبل راننده جامعه خیرین مدرسه ساز برای خاکسپاری دختر خاله اش  به بهشت زهرا رفته بود وقتی برگشت خودش و خانواده اش درگیر بیماری شد ند و ایشان تا نزدیکی مرگ رفت.این موج پنچم گرونا  به جان مردم افتاده و هروز تعداد زیادی را به کام مرگ می کشاند . از طرفی این روزها زن دایی همسرم نیز که برای دفن مادرش که کرونا گرفته بود به قم رفته بود دچار این بیماری شد و الان در ای سیو بیمارستان هست ووضعیت خوبی ندارد.خدا به خیر بگذراند . امروز مادر بزرگ با چناق کوچکم هم فوت کرد.هرروز در گروه های اچتماعی شاهد تسلیت و در خیابانها بنر های مختلف از این دست گذاشته اند.با وجود اینکه زدن واکسن به افراد زیاد شده است و محدودیتهای مختلف برای رفت و امد می گذارند ولی غم و غصه و نگرانی همه خانواده ها را در برگرفته.من مدتها نتوانستم به قم بروم حتی برای سالگرد مادرم ممنوعیت ایجاد شد ولی دیروز بعد مدتها به قم رفتم در قم امار فوتیها در یک روز 36 نفر بود. شرایط سختی است فوتیها بر اساس امار رسمی جداقل نزدیک 600 نفر در روز است .هیچ وقت فکر نمی کردیم چنین وضعیتی را ببینیم. از خدا می خواهم هرچه زودتر این بیماری کنترل بشه و امام زمان صاحب واقعی به دادمان برسد.

اربعین حسینی

امسال اربعین حسینی حال و هوای دیگری دارد.چندین سال توفیق داشتم که در این ایام به زیارت ایمه مدفون در عراق نایل شده و پس از زیارت قبر مطهر امیر مومنان علیه السلام در نجف اشرف شروع با دوستانی چون آقا مهدی و آقا مجتبی پیاده روی را شروع کرده و پس از طی مسافت 1145عمود و گذر از روستاها و شهرهای کوچک بین راه و موکبهای بین راهی به کربلی معلی می رسیدیم.سال قبل هم همین کروه بوده و آقا مهدی در بین راه به ما ملحق شد و از شهرک امام حسن مجتبی در نزدیکی کربلا از ما جدا شد.اما متاسفانه امسال بدلیل وجود ویروس کرونا مرزها بسته شد و این توفیق از ما سلب شد .امسال خانه نشین شدیم و حتی حسینیه ها هم برنامه نداشتند و از طریق تلویزیون زیارت اربعین خواندیم.اربعین امسال جای مادرمان نیز خالی بود و این نعمت نیز از ما گرفته شد. جای سردار اسلام حاج قاسم سلیمانی نیز بسیار خالی و از طرفی فشار اقتصادی دشمنان افزون و گرانی بیاد و مردم با قیمتهای غیر باور که هروز افزایش پیدا می کرد و از دست دادن عزیزانشان و بیماری کرونا روزهای سختی را می گذرانند. خدایا بحق امام حاضرمان عزیزمان و اجداد مطهرش مخصوصا امام حسین علیه السلام بزودی مشکلات مردم دنیا مخصوصا مسلمانان و شیعیان ایران را برطرف فرما. الهی آمین 

محرم امسال متفاوت از سالهای قبل

امسال محرم وضعیت متفاوتی با سالهای گذشته داشت.با وجود بیماری کرونا شکل خاصی به خودش گرفته بود.معلوم نبود مراسم عزاداریها در مساجد و حسینیه ها به چه صورت انجام می گیرد. ستاد ملی کرونا اعلام کرد  این مراسمها با حفظ فاصله گذاری و انجام آن در فضای باز و رعایت پروتکلهای بهداشتی می تواند برگزار شود.دیگر ایستگاهای صلواتی مثل سالهای قبل نذورات خود را به عزاداران نداده و به شکل دیگری انجام می دادند.ما در حیاط و بیابان جوارحسینه روضه الشهدا سیزده شب مراسم داشته و بعداز ظهرها نیز به زمین چمن خیابان شاهین می رفتیم و بحمداله مراسم عزاداری آقا امام حسین و یاران با وفایش در جاهای مختلف با نظم و ترتیب و شکل مناسب و با شکوه برگزار و مردم در مصایب اهل بیت  انجام وظیفه نمودند . مقام معظم رهبری نیز که به هیات گفته بود تابع نظرات ستاد ملی کروناست واز انها نیز خواسته بود امسال بصورت شرکت خودش و منبری و مداح و پخش ان از صدا و سیما مراسم برپا نمود و حاج محمود کریمی بصورت هیات سیار در محلات برنامه اجرا می کرد.بقول آقای دکتر محمدی فام مداح و منبری هیات که نگران عدم عزاداری خوب برای ارباب بودیم امسال خیلی خوب به برکت وجود امام حسین علیه السلام برنامه های هیات با زحمات دست اندرکاران برگزار شد.                                                                                          تفاوت دیگر محرم امسال برای خانواده ما نبود مادر عزیزمان بود.او که در روزهای اول ذالحجه از بین ما رفته بود و در شب عرفه مراسم هفتش را برگزار کردیم در ایام عاشورا و تاسوعا چهلمش می شد و ما شب جمعه مصادف با هفتم محرم در کنار مزارش مراسم داشتیم. او که ارادت خاصی به امامان معصوم داشت و سالها در منزلش روضه خانی میکرد و در سال قبل بخاطر اینکه نمی توانست در مجالس عزا شرکت کند در کنار تلویزیون هق هق می گریست جایش بسیار خالی شده بود به ویژه در مراسمهای عزادری خانه خواهرانم کمبودش احساس می شد . امسال محرم دیگر مادرمان در قید حیات نبود و این برای ما خیلی سخت بود. هرچند شبهای جمعه پس از  حاضر شدن در مزارش با خواهران و برادر و فرزندانمان در خانه اش جمع شده و پس از نماز حپجماعت در پشت سر بردار روحانی عزیزم زیارت عاشورا می خواندیم ولی هربار که به تخت خالیش که برروی ان گل ریخته بودند و عکسش نگاه می کردم دلم می ریخت و غم درونم افزون می شد آری محرم امسال را بدون مادر و با خاطراتش سپری کرده و در همه مراسمها در یاد و خاطرمان بود .هنوز هم نبودش را باور نمی کنیم و دلمان برایش بسیار تنگ می شود. اری محرم امسال متفاوت بود.

عید سعید غدیرخم امسال بدون مادر

امسال در حالی به روز غدیر می رسم که حدود دوهفته است در غم از دست دادن مادر عزیزم می سوزم.اری هرگز فکر نمی کردم بعد از فوت پدرم که بسرعت به 17 سال رسید شاهد رفتن مادرم باشم. او که بعد از پدر ما را به دور خودش جمع می کرد و با مهر و محبتش زندگیمان حال و هوایی پیدا می کرد بناگاه بیماری قلبیش عود کرد و یک روز که به او زنگ زدم با صدای نالان او مواجه شدم دیدم درد می کشد ولی نمی خواهد به خواهرانم بگوید فوری به خواهرم زنگ زدم و وقتی به او رسیده بودند فشارش پایین امده بود و او را لبه خانه خودش و یک شب هم به دکتر بدند فکر کردیم شاید از ناحیه ریه مشکل داشته باشد ولی گفتند مشکل جای دیگری است .او را که از دکتر رفتن بی زار بود و هردفعه با مقاومت او رو برو می شدیم به متخصص قلب که خانم دکتری بود بده بودند و ایشان جلوی مادرم می گوید چرا دیر اورده اید و دیگر کاری نمی شودو دارو هایی داده بود که رگهایش را باز کند ولی گفته بود بیت درصد قلب بیشتر کار نمی کند. کرد.همه ناراحت شدیم او هر دفعه به نفس نفس می افتاد و سینه اش بشدت درد می گرفت . دیگر علی رغم خواسته اش او را در منزل تنها نگذاشتیم.خواهرانم سفری به شمال بردنش و برای او جشن تولد گرفتند خیلی خوشحال شده بود و پیام تصویری داد و گفت شفا گرفته و غصه نخوریم خیلی مایل بود به تهران بیاید و از طریق ماساژ و طب سنتی  که خانم صادقی بود و قبلا مشکل کمرش را حل کرده بود معالجه شود. حالش خوب نبود ولی در مسیر به سمت تهران بهتر شد دوهفته در کنار ما بود و در اواخر احساس کردیم رنگ و رویش بهتر شده و تشخیص برادر و خواهرانم این بود که وضعیتش نسبت به گذشته بهتر شده  و قرار شد یک هفته به قم برود و بعد از استراحت دوباره تحت درمان قرار گیرد . در زمان دوم حضورش در تهران روز به روز حالش بدتر میشد و ننا امیدی ما بیشتر با تمهیداتی نزد دکتر کوهسار در خیابان پیروزی بردیم  . قبلا به دکتر ترس مادر را گفته بودیم ایشان بسیار امیدوار کننده با مادرم صحبت کرد ولی مرا صدا کرد و گفت اصلا وضعیت خوبی ندارد و کاری هم نمی شود کرد.انگار اب سردی برویم ریخته شد و زانوهایم سست شد آنروز مادرم خوب بود و شب به خانه پسرم رفتیم و با خوشحالی شام کمی خورد به خانه بلرگشتیم صبح برای نماز بلند شد احساس کرد حالش خوب شد و بسمت آشپزخانه رفت تا وضو بگیرد من هم دستانش را در دستم گرفتم و به اطاق آوردمش ولی قلبش بشدت مپدرد گرفته بود و نفس نفس می زد .قرار بود به اتفاق خواهرم به شمال برود ولی روز بعد بشدت حالش ناجور بود یک جمعه بسیار سختی را پشت سرگذاشتیم خانمم در این مدت بسیار پرستاریش را می کرد و مادرم برای او مرتب دعا ولی جمعه دوبار تقریبا بیهوش شد با پسرم مشورت می کردیم که چه کنیم چندبار تصمیم گرفتیم اورژانش را خبر کنیم ولی هربا که متوجه پچ پچ ما میشد ابراز ناراحتی و حتی یگبار گفت حتما ازم خسته شدید که می خواهید مرا به بیمارستان ببرید .مونده بودیم چه کنیم ان با خواهر و برادرم مرتب در تماس بودیم که خواهرانم به تهران امدند و آنشب را در کنار مادر .تصمیم گرفتیم به قم ببریم تا از طریق اشنایان و پزشکان در منزل او را تحت درمان قرار دهیم. او دیگر قادر به راه رفتن نبود و روز به روز ضعیفتر میشد با صندلی چرخدار تا دم درب بردیم و از انجا سوار ماشینم کردمش در مسیر خوب بود و همه جا را نگاه می کرد و خانمم از ایشون فیلم گرفت به منزل خواهرم بردیم و از طریق آقا رضا داماد خواهرم متخصص قلب اوردیم و ایشان هم باز ما را نا امید کرد و گفت بهتر است وضعیت خونی و کلیه ایش بررسی شود .شب به تهرن امدم ولی نیمه های روز گفتند باید به بیمارستان منتقل بشه سریع دوبار عازم قم شدم . روزهای سختی بود شاهد اب شدن و ازبین رفتن مادرم بودم . وقتی به بیمارستان رفتم او را به بخش  سی سیو برده بودند در حیات بیمارستان گریه سردادیم و از اینکه مادرمان در وضعیت خوبی نیست و ما کاری از دستمان نمی اید بیتاب می شدیم عصری که بدیدنش رفتم و با او صحبت کردم که از اینکه به بیمارستان امده ناراحت نباشد و به او امید داده و غذا دهانش کردم هرگز فکر نکی کردم این اخرین صحبت من با اوست .افسوس می خورم که چرا بیشتر نماندم هرچند پرستاران مانع می شدند و از ما می خواستند به انجا نرویم . مرتب با پرستاران این بخش در تماس بودیم و گفتند شب را برعکس شب قبا با قرص ارام بخش خوابیده . اما صبح که به بیمارستان رفتیم و خواهرم خواسته بود صبحانه بدهد فشارش پایین امده بود ودکترها بالای سرش ریخته بودند وقتی من امدم چشمانش را بسته بودندو با دستگاه نفس می کشید  و او بیهوش بود چه غمناک است نمی دانستم چه کنم با او صحبت کردم هرچند او در این عالم نبود ظهر گفتند فشارش بالا امده و بهوش امده و حتی یکی از اقوام را دیده و دوباره کمی امیدوار شدیم ولی ساعت چهار شوهر خواهرم گفت که به ایشان خبر داده که دیگر او از میان ما رفته در بیمارستان می نالیدیم و برایمان غیر باور شده بود . هرچند او چندین بار می گفت مادر امسال سال اخر عمر من هست و گفت شما نگذاشتید من جمعه داشتم میرفتم و تا جمعه دیگر من می روم و هردفعه می گفتیم ازاین حرفها نزن .جمعه قبل می خواست وصیت کند اما خانممبا ناراحتی نگذاشته بود . او به من می گفت چون تو نتوانستی در زمان مرگ پدرت بالای سرش باشی و همیشه ناراحت بودی خدا خواسته من به تهران بیان و اواخر عمرم را در کنارم باشی. شبها در تهران در کنار تختش می خوابیدم و افسوس که نمی دانستم دیگر چنین زمانهایی نخواهد رسید و دیدار مان به دنیای دیگر خواهد افتاد . دیگر کسی در خانه مادر منتظر مانیست که به او تلفن بزنم و یا به دیدنش بروم و او ارا خوشحال کنم. برایمان دعا مپکند با ویلچر به حرم حضرت معصمه ببرمش هرشب بلند شود نماز شب بخواند و راز و نیاز کند .اری باید باورکنیم او ازبین ما رفته است و در قبرای که در نزدیکی قبر پدرمان در باغ بهشت قم خریده بود ارمیده است . اینک خاطرات و قبر و خانه اش برایمان مانده .  کاش ای مادرم امروز غدیر را برایم شاد می کردی و در کنارم بودی

حضور در جامعه خیرین مدرسه ساز کشور (1)

بعد از دوران بازنشستگی در سال 1396بلافاصله به دعوت آقای مهندس قلم چی دو روز به بنیاد قلم چی رفته تا برای ساخت مدارس خیریه همکاری نمایم با حاج آقا سرمه از بزرگان و افراد قدیمی و نزدیکان آقای قلم چی صحبت کردم و با دوستانی چون آقای محسنی ، فتاحی ، ناجی مقدم و خانم صدیقی  همکار شدم و در جلسات و برنامه های مختلف در استانها حضور یافتم و تلاش کردم به اقای قلم چی در این خصوص مشورت داده و برای ارتباط  با مدارس احداثی این بنیاد شناسنامه تهیه کرده و با مدیران این مدارس ارتباط برقرار کنم.

همچنین بنا بر دعوت  مهندس معصومی مدیر عامل شرکت صنایع آموزشی دو روز هم به این شرکت رفته و تلاش می کردم تا خیرین را به سمت درون مدارس و تجهیزات برای تفهیم بهتر دانش اموزان سوق دهم.در اینجا نیز خاطرات خوبی دارم که بعد از تغییر اقای معصومی من هم از انجا رفتم.

با حضور اقای دکتر رخشانی مهر در مدیریت سازمان نوسازی مدارس کشور و در یک دیدار از من خواست چند روزی به سازمان رفته و در بخش مشارکتهای مردمی به ایشان مشاور بدهم ابتدا دو روز می رفتم ولی ایشون خواست که حضورم در سازمان بیشتر شود .با دکتر جمالزاده که معاون مشارکتهای سازمان بود تلاش کردیم فعالیتهای در این زمینه داشته باشیم و بعد ایشان با صحبتهایی که با مرحوم دکتر حافظی داشت  مسولین سازمان از بنده خواستند با توجه به بیماری ایشون به جامعه رفته و مدیرعاملی انجا را برعهده بگیرم.اقای حافظی پس از استخاره و مشورت با هیات مدیره ابلاغ بنده را صادر کردند چند روزی نگذشته بود که بیماری ایشون شدت یافت و کمتر در جامعه حضور یپدا می کردند و من از وجود ایشان بی بهره در اواخر سال به بیمارستان منتقل و در انجا به عیادت ایشان می رفتیم در روزهای آخر توسط آقای ابراهیمی خیر محترم خواستار حضور وزیر آموزش و پرورش شدند که با ریس سازمان تماس گرفتم و با وجود آنکه ایشان هیات دولت داشتند در اواخر روز که ماه مبارک رمضان هم بود به اتفاق وزیر و ریس سازمان و حاج اکبر اقا به عیادت ایشان رفتیم و مسایلی را در موردجامعه و نگرانیهایشان از وجود بعضی افراد را مطرح کردند که به ایشان قول داده شد که از دستاوردهای ایشان محافظت شود . در روز 27خرداد مراسم گرامیداشت اقای حافظی با کمک آقای اوحدی در باغ موزه نزدیک خانه پرفسور حسابی با حضور دکتر نوبخت معاون ریس جمهور و دکتر حسینی سرپرست وزارت  برگزارشد و از کتاب اقای حافظی پرده برداری شد بدلیل وخیم بودن حال ریس جامعه خیرین خودش حضور نداشت و دختر خانم ایشان در مراسم حضور یافت . متاسفانه روز 29 خرداد اقای حافظی دارفانی را وداع گفت و مراسمی در جامعه برای وداع و نماز در مسجد سپهسالار به امات اقای امامی کاشانی امام جمه موقت تهران و سپس در ارامگاه خانوادگی ایشان در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.روحش شاد.

سفر به کربلا در اربعین 97

امروز۲۱صفر وچهارشنبه نهم ابانماه ۱۳۹۷ هفتمین روز سفر ما به کربلا می باشد .صبح موفق شدیم تابه داخل صحن و سرای ابااعبداله و مرقد حضرت عباس علیه السلام  بشویم . هرچند از اربعین روز گذشته که اوج ازدحام و شلوغی در کربلا می باشد گذشته ولی هنوز نتوانستیم به ضریح مطهر نزدیک شویم. هرسال تعداد زایرین افزایش چشمگیری می یابد امسال باوجود وضعیت ارز و دینارتصور میشد تعداد ایرانیان کاهش یابد ولی واقعا اینطور نشد  بنابر اعلام حدود 24 ملیون نفر در این مراسم شرکت کردند  و از ایران نیز بالغ بر دو ملیون نفر حضور یافتند.من خود که سه سال مستمر با یک ماشین حداکثر پنج نفر می رفتیم   امسال بغیر از یکی از همسفران که مشکلی برایش پیش امد مابقی هرکدام با چندین نفر دیگر به این مسافرت معنوی امدند .امسال از طریق هیات روضه الشهدا با دو اتوبوس با ۶۶ تفر به داخل خاک عراق امدیم اقوام نزدیک هم با خانواده های خود حضور داشتند.هرسال تعداد خانواده ها افزایش می یابد .برادر خانمم با دو فرزند کوچک و دو کالسکه  امده بود.خیلی ها  با ماشین خود وبصورت تراتزیت در سفر اربعین حسینی حضور داشتند. در مرز مهران صفی از اتوبوسهای ایرانی تشکیل شده بود ما حدود ساعت چهارصبح به مرز رسیدیم و تا چهار عصر در پشت مرز بودیم .نیمه های شب به نجف رسیدیم و میهمان ابوجعفر بوده که شام منتظر ما بود . بعد از زیارت امیر مومنان حضرت علی علیه السلام  که بدلیل رفتن زوار به پیاده روی نسبت به سالهای قبل خلوتر بود ،صبح روز یکشنبه راهپیمایی خود را از شهر حله اغاز کردیم .سالهای قبل از مسیر اصلی" طریق الحسین "     که حدود ۹۰ کیلومتر  است عبور می کردیم ولی امسال به خاطر حضور زن وبچه در گروه این مسیر  را انتخاب کردیم .در نزدیکی شهر طویریج وقتی نزدیک غروب خسته نشسته بودیم یکی از اهالی انجا به من پیشنهاد سکونت در منزلش را داد که پیشتهاد ایشان را قبول کرده ودر پشت کامیون ابو محمد(علی باسیم) سوار شده و از نخلستانهای زیبای انجا عبور کرده به منزل نسبتا بزرگ و تمیزش رفته و با پذیرایی مفصل ایشان مواجه شدیم . ایشان تاجر خرما بود و وضع مالی خوبی داشت .شب همه به اتفاق او و ابوسجاد به زیارت دختران امام حسن مجتبی علیه السلام که بارگاه مناسبی داشت رفتیم. استراحت خوبی کرده و با وایفا با خانوده تماس گرفتیم .در انجا ابو سجاد گفت که منزلش در کربلا می باشد و تعارفی به ما کرد ما مردد بودیم که ایا واقعا دعوتش را بپذیریم با نه ولی از انجا که اعضای هیات هرساله به منزل ابوحسن در حی نقیب می ایند و شلوع میشود تا حدودی قبول کردیم صبح که پیاده روی را شروع کردیم تاحدود چهار بعداز ظهر به ۱۰ کیلو متری کربلا رسیدیم با او تماس گرفتیم و ادرسی را برایمان فرستاد که خیلی هم دور بود و با خستگی مانده بودیم چه کنیم. استخاره هم خوب نیامد ولی با پیامی که داد احساس کردیم منتظر است .مسیر طریق البغداد را بابستی می رفتیم در راه به یک مجتمع پذیرایی بزرگ رفته و نماز خواندیم و شام مختصر تا ساعت دوازده شب می رفتیم .خانمها دیگر بی طاقت شده بودند دو بار سوار گاری شدند تا اینکه نزدیک یک شب  به عمود پنجاه  محل قرار رسیدیم امد به سراغمان و به منزلش رفتیم ولی متوجه شدیم امکانتش خوب نبود و شاید در رودربایستی دعوت کرده بک اطاق و یک پذیرایی کلی شرمنده شدیم ولی ناچارا خوابیدیم  .صبح بما صبحانه دا د واز او خواستیم ما را تا انجا که امکان دارد به نزدیک حرم برساند .بایک سوار ی همسایه اش و موتور روباز گاریدار برادرش تا مسیری ما را رساند. پیاده بسمت حرم حرکت کردیم در محلی ناهار ایرانی می دادند و نماز ظهر راهم در یک حسینیه  خوانده و در رورز اربعین  حسینی در بازارچه ای با دیدن بارگاه اقا امام حسین علیه السلام زیارت اربعین را خواندیم و حالی پیدا کردیم با هرسختی و عبور از بین جمعیت خود را به منزل ابو حسن رساندیم.

دیروز ساعت چهار صبح از خانه ابوحسن بیرون امده و سوار اتبوسهایمان  که نزدیک محل سکونت اورده بودند  ،شده و به سمت سامرا بحرکت درامدیم.بعد از عبور از جاده هایی که وضعیت خوبی نداشت در حدود ساعت یازده به پارکینگی در نزدیکی حرم مطهر قرار داشت رسیدیم.  در اطراف شهر نیروهای نظامی زیادی با وسایل جنگی مستقر شده بودند و شهر حالت حکومت نظامی داشت . بعداز گرفتن وضو ،از عبور سیطره ها و محل تفتیش عبور کردیم .از دور گنید ریبای امامان معصوم عسگرین هویدا شد.در مسیر شربت رعفرانی خورده و بر پیشانی همراهان سربند یا حسین بسته شد. به داخل صحن رفتیم.گنبدی که بدست داعشی ها تخریب شده بود بهتر از قبل ساخته شده و حرم در حال توسعه و سا خت وساز بود.  بعداز زیارت و خواندن نماز جماعت و صرف ناهار حضرتی سوار بر اتوبوس شده و بسمت کاظمین به حرکت درامدیم.راه طولانی و خسته کننده بود و بچه ها خسته شده بودند و بی تابی می کردند .بالاخره در فاصله زیادی از حرم جوادین علیه الساام پیاده شده و حدود چهل دقیقه ای در راه بودیم.شام مختصر خوردیم و به  حرم باصفای امامین موسی ابن جعفر و امام جواد وارد شده و بعد از خواندن ریارت دست جمعی اقای قنبر زاده و زیارت ضریح و نماز به سمت اتوبوسها حرکت کردیم .حدود ساعت یازره ونیم از شهر بغداد  و رود بزرگ فرات عبور کردیم .خیلی خسته بودم حدود ساعت سه بیدار شدم که دیدم نزدیک مرز مهران هستیم. امسال تجربه رفتن گروهی به کربلا را داشته و با دو اتوبوس ترانزیتی از طرف هیات روضه الشهدا به کربلا رفتیم این اتوبوسها با ما به داخل خاک عراق امدند و بعداز گذشت از مرز مهران به نجف رفته و سپس ما را به حله رسانده و از انجا پیاده روی را اغاز کردیم و اتوبوسها در کربلا بعد از اربعین ما را سوار کردند. متاسفانه در زمان رفتن حدود 12 ساعت در مرز مهران معطل شدیم و با بارندگی شدید که ناکنون به چشم ندیده بودم مواجه شدیم ولی در برگشت خیلی راخت از مرز عبور کرده و وارد حاک کشور عزیزمان شدیم.

سفر به کربلا در ایام اربعین

امسال هم توفیق یافتیم در روز جمعه 12 آبانماه 96 تا به اتفاق آقا مجتبی شاه محمدی باجناقم و آقا مهدی دوست ایشان و همسفر چند ساله و آقا محمد حمزه پسرم که اولین سال زندگی مشترکشون را شروع کرده بود و آقا حمید نیستانی برادر خانمم که از قم آمده بود با ماشین آقا مهدی به ایلام رفته و  در مهمانسرای نوسازی مدارس شب را به سر برده و صبح سحر از اونجا به سمت مرز مهران رفته و با وجود نظم حاکم به راحتی از آنجا عبور کرده و ابتدا به سامرا رفته و برخلاف سالهای قبل وارد شهر شده و مسیر بسیار طولانی را طی کرده و پس از زیازت شبانه امامین عشگری با وجود کثرت جمعیت ، باز مسیر بسیاز زیادی را پیاده امده و به کاظمین برویم شب را در منزل یک جوان شیعی بنام علی بخوابیم و صبح به زیارت امامین موسی ابن جعفر و امام جواد علیه السلام برویم و سپس به نجف رفته و در هتلی که آقای مهندس کماسی زحمت آنرا کشیده بود مستقر شده و  بعد از تشرف به حرم امام علی علیه السلام صبح فردای آنروز پیاده روی را آغاز کرده و بعد از  دوشب خوابیدن در بین راه که به سختی جا پیدا کردیم به کربلا رفته و در منزل آقای جعفری (از اهالی قم)که توسط حمید آقا هماهنگ شده بود مستقر شده و بعد از زیارت سحر حرم سید الشهدا و حضرت ابوالفضل ، سحرگاهان در اتوبوس نشسته و به سمت مرز حرکت کنیم. البته در سفر امسال بنده و سایر دوستان دچار مشکل بیماری شده و من در نزریکیهای کربلا دچار ضعف و سستی و امید نداشتم بتوانم پیاده خود را به کربلای معلی برسانم ولی بحمداله این توفیق به برکت امام حسین(ع)حاصل شد. نکته دیگر شور شوق و حضور مردم سال به سال بیشتر می شود و هرسال بر تعداد افراد افزوده میشود و از طرف دیگر مهمان نوازی شیعیان عراق است که با همه وجود از زوار پذیرایی می کنند. امسال سومین باری بود که توفیق زیارت و پیاده روی در ایام اربعین نصیبم گردید.