قسمت دوم اهمیت مشارکت عمومی در جامعه اسلامی
بسمه تعالی
اهميت و ضرورت مشاركت عمومي درجامعه اسلامي (2)
آنچه گذشت: در قسمت قبل نوشتيم كه انسانها بر اساس ديدگاههايي كه متاثر ازمكاتب دريافت مي نمايند بصورت فعال يا غير فعال در امور اجتماعي مشاركت مي كنند . بعضي از مكاتب چون قائل به آخرت نمي باشند نه تنها براي كمك به ديگران نمي كوشند بلكه با توجه به اينكه همه چيز را در اين دنيا مي دانند تلاش مي كنند در جهت منافع خود حتي از حقوق ديگران نيز بهره بگيرند و در ادامه به ديدگاه اسلام در مورد توجه مردم به مشاركت در امور اجتماعي و انجام كارهاي خير و تلاش براي رفع مشكلات ديگران اشاره گرديد و در ارتباط با انفاق بيان شد در آيات و روايات زيادي به اين موضوع اشاره شده است و به يكي از اين آيات كه براي تشويق و ترغيب مسلمانان براي انجام انفاق بود پرداختيم .
.بي شك معتقديم كه خيرين مدرسه ساز از باهوشترين و موفقترين اقشار جامعه هستند .آنان كه امكانات خود را در بهترين راه يعني ساختن انسانهاي شايسته و فراهم نمودن زمينه رشد و تعالي آينده سازان كشور مصروف ميدارندو مشكلات بسياري را در جمعه مرتفع مي سازند. آنان بخوبي مي دانند كه اگر اين معامله را با خدا انجام دهند همانطوريكه در آيه قبل به آن اشاره رفت ،اجر و مزد بسياري كه از درك انسان خارج است نصيب آنها خواهد شد. بنابراين با دقت در انجام اقدامات خير خواهانه خود و رنگ خدايي دادن به آن از بهره فراوان در دنيا و آخرت نصيب خواهند برد. فلذا در اين قسمت برآنيم كه با استفاده از آيات الهي مواردي را كه كار خير و انفاق را ضايع مي سازد و چگونگي انفاق بپردازيم.
چگونه بايد انفاق كرد؟
الف- از اموال پاك بايد انفاق كرد.
ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيد ٌ(267بقره)
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از پاكيزهترين چيزهايى كه بدست آوردهايد و از آنچه ما براى شما از زمين رويانيدهايم، انفاق كنيد وبراى انفاق به سراغ قسمتهاى ناپاك (وپست) نرويد، درحالى كه خود شما هم حاضر نيستيد آنها را بپذيريد مگر از روى اغماض (وناچارى) وبدا نيد كه خداوند بىنياز و ستوده است."
از امام صادق (ع) نقل شده است كه اين آيه در باره جمعي نازل شده است كه ثروتهايي را از طريق ربا خواري جمع آوري كرده و از آن براي خدا انفاق مي كردند. كه خدا آنها را از اين كار نهي كردهمچنين از امام علي (ع)در تفسير مجمع البيان نقل شده است كه اين آيه در باره كساني نازل شده است كه به هنگام انفاق ، خرماهاي خشك و نامرغوب را با خرماهاي خوب مخلوط مي كردند بهرحال اين دو شان نزول تفاوتي ندارد و ممكن است براي هردو گروه نازل شده باشد.
در اين آيه مباركه سخن ازچگونگى اموالى است كه بايد انفاق گردد.
نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد از اموال پاكيزه اى كه ازطريق تجارت ) به دست آورده ايـد و از آنچه از زمين براى شما خارج كرده ايد (ازمنابع و معادن زيرزمينى و از كشاورزى و زراعـت و باغ )انفاق كنيد
در واقـع قـرآن مـى گويد, ما منابع اينها را در اختيار شما گذاشتيم بنابراين نبايداز انفاق كردن بخشى از طيبات و پاكيزه ها و ((سرگل )) آن در راه خدا دريغ كنيد.
سـپس براى تاكيد هر چه بيشتر مى افزايد: ((به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد تااز آن انفاق كنيد در حـالـى كـه خـود شـمـا حاضر نيستيد آنها را بپذيريد, مگر از روى اغماض و كراهت )) (ولا تيمموا الخبيث منه تنفقون ولستم بخذيه الا ان تغمضوافيه).
از آنـجـا كـه بعضى از مردم عادت دارند هميشه از اموال بى ارزش و آنچه تقريبااز مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نيست انفاق كنند اين جمله صريحا مردم را از اين كار نهى مى كند.
در حقيقت , آيه به نكته لطيفى اشاره مى كند كه انفاق در راه خدا, يك طرفش مؤمنان نيازمندند, و طـرف ديگر خدا و با اين حال اگر عمدا اموال پست و بى ارزش انتخاب شود, از يك سو تحقيرى اسـت نـسبت به نيازمندان كه ممكن است على رغم تهيدستى مقام بلندى از نظر ايمان و انسانيت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى ديگر سؤادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.
و در پـايـان آيـه مى فرمايد: ((بدانيد خداوند بى نياز و شايسته ستايش است ))(واعلموا ان اللّه غنى حميد.
يعنى نه تنها نيازى به انفاق شما ندارد, و از هر نظر غنى است , بلكه تمام نعمتها را او در اختيار شما گذارده و لذا حميد و شايسته ستايش است
.
ب- آز بهترين آنچه دوست داريد انفاق كنيد.
"لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ (آيه92آل عمران)
"هرگز به نيكى دست نمىيابيد، مگر آنكه از آنچه دوست داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد و بدانيد هر چه را انفاق كنيد، قطعاً خداوند به آن آگاه است."
در اين آيه شريفه فرموده است مالي كه انفاق ميشود بايستي بهترين و مورد علاقه ترين باشد در تفسير نمونه و نور آمده است :
(رسيدن به مقام نيكوكاران واقعى ، شرايط زيادى دارد كه يكى از آنها انفاق كردن از اموالى است كه مورد علاقه انسان است ، زيرا عشق و علاقه واقعى به خدا، و احترام به اصول انسانيت و اخلاق ، آنگاه روشن مى شود كه انسان بر سر دو راهى قرار گيرد، در يك طرف مال و ثروت يا مقام و منصبى قرار داشته باشد كه مورد علاقه شديد او است ، و در طرف مقابل خدا و حقيقت و عواطف انسانيت و نيكوكارى ، اگر از اولى بخاطر دومى صرف نظر كرد معلوم مى شود كه در عشق و علاقه خود صادق است ، و اگر تنها در اين راه از موضوعات جزئى حاضر بود صرف نظر كند، معلوم مى شود عشق و علاقه معنوى او نيز به همان پايه است و اين مقياسى است براى سنجش ايمان و شخصيت .
در پايان آيه براى جلب توجه انفاق كنندگان مى فرمايد: ((آنچه در راه خدا انفاق مى كنيد (كم يا زياد از اموال مورد علاقه يا غير مورد علاقه ) از همه آنها آگاه است )) (و ما تنفقوا من شى فان الله به عليم).
و بنابراين هرگز گم نخواهد شد و نيز چگونگى آن بر او مخفى نخواهد ماند.
پيامهاي آيه
1- يگانه راه رسيدن به مقام نيكوكاران، انفاق خالصانه از امور مورد علاقه است، نه فقط ذكر و دعا. «لن تنالوا البرّ...»
2- در مكتب اسلام، هدف از انفاق تنها فقرزدايى نيست، بلكه رشد انفاق كننده نيز مطرح است. دل كندن از محبوبهاى خيالى وشكوفاشدن روح سخاوت، از مهمترين آثار انفاق براى انفاق كننده است. «لن تنالوا البرّ»
3- دلبستگى به دنيا سبب محروم شدن از رسيدن به مقام برّ است. «لن تنالوا البرّ»
4- سعادتِ فرد در سايه نگاه اجتماعى وكريمانه اوست. «لنتنالواالبرّحتّىتنفقوا»
5 - بهترين چيز دوست داشتنى براى انسان «جان» است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مىدهند، به بالاترين مقام بِرّ مىرسند. «تنفقوا مما تحبّون»
6- آنچه را كه خود دوست مىدارى انفاق كن، نه آنچه را كه بينوايان دوست مىدارند. زيرا ممكن است فقرا به جهت شدّت فقر، به اشياى ناچيز نيز راضى باشند. «ممّا تحبّون»، نه «ممّايحبّون»
7- انسانى كه تربيت الهى يافته، اسير مال و ثروت نيست، بلكه حاكم بر آنهاست. «تنفقوا ممّا تحبّون»
8 - در انفاق، اصل بركيفيّت است، نه كميّت. «ممّاتحبّون»
9- اسلام، مكتب انسان دوستى است نه مال دوستى. «تنفقون مما تحبون»
10- در انفاق نه افراط و نه تفريط، تنها بخشى از آنچه را دوست دارى، انفاق كن. «ممّا تحبّون»
11- محبّت به مال در نهاد هر انسانى هست: «ممّا تحبّون»آنچه خطرناك است، شدّت محبّت است كه مانع انفاق شود. «و انّه لحبّ الخير لشديد
12- مهم انفاق است حتّى اگر اندك باشد. «و ما تنفقوا من شىء» آرى يك برگ زرد روى آب، مىتواند كشتى صدها مورچه شود.
13- حال كه خداوند انفاق ما را مىبيند، چرا در كمّ و كيف آن كوتاهى كنيم؟ بياييد بهترينها را انفاق كنيم. «فان اللّه به عليم»
ج- انفاق براي خدا باشدو نبايد منت گذاشت واذيت و آزار رساند.
در آيه 262سوره بقره يكي ديگر از شرايط انفاق را عدم منت گذاري وآزار رساندن مي باشد به اين آيه شريفه توجه كنيد:
"الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ "
" كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند و سپس به دنبال آنچه انفاق كردهاند، منّت نمىگذارند و آزارى نمىرسانند، پاداشآنها برايشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند."
هدف اسلام از انفاق، تنها سير كردن شكم فقرا نيست، بلكه اين كار زيبا بايد بدست افراد خوب، يا شيوه خوب و همراه با اهداف خوبى باشد.
گاهى انسان گامى براى خدا بر مىدارد و كارى را به نيكى شروع مىكند، ولى به خاطر عوارضى از قبيل غرور يا منّت يا توقّع و يا امثال آن ارزش كار را از بين مىبرد. با منّت، اثر انفاق از بين مىرود، چون هدف از انفاق تطهير روح از بخل است، ولى نتيجهى منّت، آلود ه شدن روح مىباشد. منّتگذار، يا در صدد بزرگ كردن خود و تحقير ديگران است و يا مىخواهد نظر مردم را به خود جلب كند كه در هر صورت از اخلاص بدور است. مگر خداوند به خاطر همهى نعمتهايى كه به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشيدن جزئى از آن بر خلق او منّت بگذاريم.
در مجمع البيان حديثى روايت شده است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: خداوند در قيامت به منّت گذاران، نگاه لطف آميز نمىكند.
پيامهاي آيه:
- شروع نيكو كافى نيست، اتمام نيكو هم شرط است. «ينفقون... ثمّ لايُتبِعون... منّاً»
2- اسلام حافظ شخصيّت محرومان وفقراست و كوبيدن شخصيّت فقرا از طريق منّت را سبب باطل شدن عمل مىداند. «لا يتبعون... منّاً و لا اذىً»
3- اعمال انسان، در يكديگر تأثير دارند، يعنى يك عمل مىتواند عمل ديگر را خنثى كند. انفاق براى درمان فقر است، ولى منّتگذارى آنرا مايهى درد فقرا مىگرداند. «ينفقون... لا يتبعون... منّاً و لا اذىً»
4- خداوند، آينده انفاق كننده را تضمين كرده است. «لا خوف عليهم ولا هم يحزنون»
5 - كسى كه بدون منّت و آزار وفقط براى خدا انفاق مىكند، از آرامشى الهى برخوردار است. «ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه... لا خوف عليهم ولا هم يحزنون»
-
د- براي خود نمايي و ريا انفاق نكنيد:
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ"(264 بقره)
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بخششهاى خود را با منّت وآزار باطل نسازيد، همانند كسى كه مال خود را براى خودنمايى به مردم، انفاق مىكند و ايمان به خدا و روز رستاخيز ندارد. پس مثالاو همچون مَثل قطعه سنگ صافى است كه بر روى آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهايى در آن افشانده شود) پس رگبارى به آن رسد (و همه خاكها و بذرها را بشويد) و آن سنگ را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند! (رياكاران نيز) از دستاوردشان، هيچ بهرهاى نمىبرند وخداوند گروه كافران را هدايت نمىكند."
. مراد از ايمان نداشتن رياكار در انفاقش به خدا و روز جزا، ايمان نداشتن او به دعوت پروردگاري است كه او را به انفاق مي خواند، و ثوابهائي جزيل و عظيم به وي وعده مي دهد، چون اگر به دعوت اين داعي و به روز قيامت ( روزي كه پاداشهاي اعمال در آن روز ظاهر مي شود ) ايمان مي داشت ، در انفاقش قصد ريا نمي كردو تنها عمل را براي خاطر خدا انجام مي داد و علاقمند به ثواب جزيل خدا مي شد. پس منظور از اينكه فرمود، ايمان به خدا ندارد اين نيست كه اصلا به خداوندي خدا قائل نيست . و از آيه شريفه چنين بر مي آيد كه ريا در هر عملي كه آدمي انجام مي دهد مستلزم نداشتن ايمان به خدا و به روز جزا در همان عمل است . فمثله كمثل صفوان عليه تراب ... ضمير در كلمه : فمثله به كلمه الذي در جمله : الذي ينفق ماله رئاء الناس بر مي گردد، پس مثلي كه در آيه زده شده براي كسي است كه مال خود را به منظور خودنمائي انفاق مي كند، و كلمه صفوان و نيز كلمه صفا به معناي سنگ صاف و سخت است ، و كلمه وابل به معناي باران تند و رگبار طولاني است. اين آيه وجه شباهت رياكار به سنگ را بيان مي كند، معناي وسيعي است كه هم در رياكار هست و هم در آن سنگ ، و آن بي اثر و سست بودن عمل است همچنانكه خاكي كه روي سنگ صاف قرار دارد با باراني اندك از بين رفته و نمي تواند اثري داشته باشد. و جمله : و الله لا يهدي القوم الكافرين حكم را نسبت به رياكار و كافر به وجهي عام بيان مي كند، و مي فرمايد: ريا كننده در رياكاريش يكي از مصاديق كافر است ، و خدا مردم كافر را هدايت نمي كند، و خلاصه معناي اين مثل آن است كه كسي كه در انفاق خود مرتكب ريا مي شود، در ريا كردنش و در ترتيب ثواب بر انفاقش حال سنگ صافي را دارد كه مختصر خاكي روي آن باشد، همينكه باراني تند بر آن ببارد ، همين باراني كه مايه حيات زمين و سرسبزي آن و آراستگي اش به گل و گياه است ، در اين سنگ خاك آلود چنين اثري ندارد، و خاك نامبرده در برابر آن باران دوام نياورده و بكلي شسته مي شود، تنها سنگي سخت مي ماند كه نه آبي در آن فرو مي رود، و نه گياهي از آن مي رويد، پس وابل ( باران پشت دار ) هر چند از روشنترين اسباب حيات و نمو است ، و همچنين هر چند خاك هم سبب ديگري براي آن است ، اما وقتي محل اين آب و خاك ، سنگ سخت باشد عمل اين دو سبب باطل مي گردد، بدون اينكه نقصي و قصوري در ناحيه آب و خاك باشد، پس اين حال سنگ سخت بود و عينا حال رياكار نيز چنين است : براي اينكه وقتي رياكار در عمل خود خدا را در نظر نمي گيرد، ثوابي بر عملش مترتب نمي شود، هر چند كه نفس عمل هيچ نقصي و قصوري ندارد، چون انفاق سببي است روشن براي ترتيب ثواب ، ليكن به خاطر اينكه قلب صاحبش چون سنگ است ، استعداد پذيرفتن رحمت و كرامت را ندارد. و از همين آيه بر مي آيد كه قبول شدن اعمال ، احتياج به نيتي خالص و قصدي به وجه الله دارد. شيعه و سني هم از رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم ) روايت كرده اند كه فرمود: انما الاعمال بالنيات - معيار در ارزش اعمال تنها نيت ها هستند.
خوش بود هر كه را سخا باشد ليك بايد كه بي ريا باشد
پيامهاي آيه:
1- منّت گذارى و آزار فقير، پاداش انفاق و صدقات را از بين مىبرد. «لا تبطلوا»
2- ريا، نشانه عدم ايمان واقعى به پروردگار وقيامت است. «ينفق ماله رئاء النّاس و لايؤمن باللّه»
3- انفاق مهم نيست، انگيزه و روحيّهى انفاق كننده مهم است. «رئاء الناس»
4- اعمال شخص منّت گذار، رياكار وكافر، تباه است. كلمهى «فمثله» قابل تطبيق با هر سه گروه است.
5 - رياكار، عاقبت رسوا مىشود و حوادث، كاشف حقايق است. «فتركه صلداً»
6- رياكار نه تنها از پاداش آخرت محروم است، بلكه رشد روحى را نيز كسب نكرده است. «لا يقدرون على شيىء»
7- منّتگذار ورياكار، در مدار كفر ومورد تهديد قرار مىگيرد. «لايهدى القوم الكافرين
در پايان اين بخش نمونه هايي از انفاق مومنين صدر اسلام آورده مي شود
نمونههايى از انفاق مؤمنان :
1- ابوطلحه انصارى، بيشترين درختان خرما را در مدينه داشت وباغ او محبوبترين اموالش بود. اين باغ كه روبروى مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسولخداصلى الله عليه وآله گاه وبىگاه وارد آن باغ مىشد واز چشمهى آن مىنوشيد. اين باغ ِ زيبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مىگفتند. وقتى آيه نازل شد كه «لنتنالوا البرّ حتى...» او خدمت پيامبر رسيد وعرض كرد: محبوبترين چيزها نزد من اين باغ است، مىخواهم آن را در راه خدا انفاق كنم. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: تجارت خوبى است، آفرين بر تو، ولى پيشنهاد من آن است كه اين باغ را به فقراى فاميل و بستگان خويش دهى. او قبول كرد وباغ را بين آنان تقسيم نمود.
2- مه مانى بر ابوذر وارد شد، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان يكى از شتران مرا نحر و غذا تهيه كنيد. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابوذر ناراحت شد و پرسيد: چرا شتر فربه و چاق را نياورديد؟ گفتند: آن را براى نياز آينده تو گذاشتيم. ابوذر فرمود: روز نياز من روز قبر من است.
3- وقتى فاطمه زهراعليها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مىبردند، فقيرى از حضرت پيراهن كهنهاى خواست. فاطمه زهرا عليها السلام به ياد اين آيه «لن تنالوا البر...» همان پيراهن نوى عروسيش را انفاق كرد.
4- عبداللّهبن جعفر، غلام سياهى را ديد كه در باغى كارگرى مىكند، به وقت غذا سگى وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمهاى به او داد، باز سگ با نگاه خود تقاضاى غذا كرد، غلام غذاى خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد. از او پرسيد: خودت چه مىخورى؟ گفت: من امروز سهمى ندارم. پرسيد: چرا اين كار را كردى؟ گفت: اين سگ از راه دور آمده و گرسنه بود. عبداللّه از فتوّت اين غلام تعجّب كرد. آن باغ و غلام را خريد، غلام را آزاد كرد و باغ را به او بخشيد.
در احاديث ذيل آيه" لن تنالوا البر.." مىخوانيم كه راه رسيدن به برّ، كمك به والدين است قبل از درخواست آنان، گرچه بىنياز باشند.
امام صادقعليه السلام به مفضلبن عمر فرمود: از پدرم شنيدم كه مىفرمود: كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود، كم يا زياد به ما نرساند، خداوند روز قيامت به او نظر نمىكند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! اين تكليفى است كه خداوند آن را بر شيعيان لازم كرده آ نگاه كه در كتاب خود مىفرمايد: «لن تنالوا البرّ...» پس ما برّ و تقوى و راه هدايت هستيم
ادامه دارد
ماخذ:
تفاسير نور- الميزان و نمونه