در آنجا از ما پذیرای مختصری شد و پس از مشخص شدن اطاق ۳۱۱با بردن ساک به این اطاق رفتیم اطاقی کوچک که در واقع دوخوابه بود و الان چهار تخت را با فاصله خیلی کمی از هم در خود جا داده بود آقای محسن نوری -محمد شیخانی و علی رضا زاده که بسیار گرم و صمیمی بودند و خاطرات خوبی از انها در مدت حدود یکماه زندگی باهم در بهترین مکان را دارم هم اطاقیهایم بودند. و خانمهای ما چهار نفر نیز باهم در طبقه فوقانی هم اطاق بودند خستگی برما غالب شده بود پس از نماز و صرف شام کمی استراحت کردیم تا برای انجام اعمال در ساعت ۱۰ شب اماده شویم. حدود ساعت یازده شب بود که با لباس احرام در طبقه همکف هتل جمع شدیم و پس از سوار شدن بر دو اتوبوس( از عزیزه ۴ به محبس الجن با اتوبوسهایی که برای ایرانیان تدارک دیده بودند و از انجا با اتوبوسهای قرمز رنگ بطرف حرم ) در کنار بیت اله احرام پیاده شدیم .در محل شیب ابوطالب  (که امروزه اثری از انها وجود ندارد و باسنگهای سفید اطراف حرم را تشکیل داده است ) جمع شدیم و پس از گوش دادن به مطالب روحانی کاروان از باب علی علیه السلام وارد خانه خدا شدیم. 

حدود ۲ سال از اخرین دیدارمان از خانه خدا گذشته بود و دلمان بشدت برای این خانه الهی تنگ شده بود پس از خواندن دعاهای مخصوص و افتادن به سجده در مقابل کعبه و شکر الهی از این ضیافت الهی که میلیونها نفر اشتیاق انرا دارند و این توفیق نصیبمان گشته است نیت هفت دور طواف را نموده و پس از انجام آن و خواندن نماز در پشت مقام ابراهیم و راز و نیاز با معبود و نوشیدن آب گوارای زمزمُ به کوه ضفا رفته و سعی صفا و مروه را  با خواندن دعاهای مخصوص انجام دادیم . جایی که هاجر حیران وغمناک برای یافتن آب برای فرزندش بارها دراین مکان دویده بود و بعدها پیامبر مکرم اسلام و ائمه در این مسیر رفت و امد کرده و ذکر الهی را سرداده بودند . بعد هم تقصیر کرده و اجازه یافتیم لباس احرام از تن بیرون کرده و بعضی کارها را که برایمان حرام شده بود ازقبیل نگاه کردن به ایینه و استعمال بوی خوش و هکذا...حرمتش برداشته شد.حدود ساعت سه ونیم بامداد بود که اعمالمان پایان یافت وقتی به زیر لامپ سبز محل قرارمان برگشتیم ازدحام جمعیت بسیار زیاد شده بود و دیگر نمی شد  آنجا بایستیم وسیل جمعیت از خیابانهای اطراف بسمت مسجدالحرام سرازیر شده بود.ما بخاطر خستگی دیگر  نای ماندن برای نماز صبح را نداشتیم و بناچار با  کاروان بسمت هتل برگشتیم.حدود ساعت پنج صبح بود که نماز را خواندیم و از فرط خستگی به خواب رفتیم.

روزهای زیبا و معنوی در شهر مکه ُ شهر پیامبران و فرشتگان بسرعت می گذشت. سعی می کردیم هرچند رفت و آمد در اوقات نماز در حج تمتع بسیار سخت است ولی تلاش می کردیم تااز این فیض حتی الامکان محروم نشویم . بعضی وقتها در طبقات بالا ی حرم که جمعیت زیادی را در خود جای میداد قرارمیگرفتیم.سحرها صفای خاص خود را داشت از حدود ساعت ۴ بامداد تقریبا حرم پر می شد . در حرم عده ای به طواف مشغول و عده ای در حال نماز و ذکر و قرائت قران کریم.نگاه کردن به کعبه  سفارش شده و نماز خواندن ولی طواف که ثواب بسیار دارد و نزدیک شدن به کعبه برای گرفتن پرده کعبه بخصوص در ملتزم و حجر الاسود و رکن یمانی  و خواند نماز در زیر ناودان طلا و حجر اسماعیل که در این ایام سخت و دشوار است.در صف نمازو طواف ملیتهای مختلف با چهره های گوناگون بچشم می خورد.ترک و عرب و عجم و چشم بادامی های بخصوص اهل اندونزی و مالزی و خوردن آب زمزم در خانه خدا و راز ونیاز با خدای احد وواحد.

در مقابل کعبه ایستادن و نماز بیاد دیگران بویژه پدر ومادرو  خواندن دعای مجیر و جوشن و کمیل بسیاردلجسب است .احساس می کنی ااینجا به خدا نزدیک و نزدیکتر هستی .کاش این زمانها نمی رفت و می ماند واحسرتا که اینچنین نیست و تا بخود می ایی این زمان و مکان از تو فرسنگها دور شده است.خدایا ایا باردیگر این توفیق و این آمدو رفتها نصیبمان می شود؟

در این روزها که اعمال ورود به مکه را انجام داده ایم و منتظر رسیدن ایام حج تمتع هستیم  قسمتی از وقتمان در حرم و قسمتی در اتوبوسهای و تاکسی بین راه هتل و حرم و قسمتی از وقتمان در هتل که در زمان صرف ناهار و شام و یا زمان کلاس آموزش که روحانی کاروان آقای مصدر الامور از  ابراهیم واسماعیل و هاجرمی گفت و فلسفه بعضی اعمال حج و در شهادت حضرت امام جواد روضه می خواند. کاروانیان را  در این جمع ها می بینیم و حال و احوال می کنیم و یا در اطاق با دوستان مشغول صحبت هستیم و انجام ذکر هر روز و قرائت قران کریم انجام میدهیم .آقای نوری هم اطاقمان بخوبی از فرصتها استفاده میکرد یا در حال نماز و یاذکر و یاروزه و بعضی وقتها نیز مطالب خوبی رادر جمع  مطرح میکرد.آقای شیخانی که بزرگ ما بود گاه تکه های زیبا برزبان می آورد یا با آوردن میوه و خریدخرماو میوه از ما پذیرایی میکرد و آقای رضا زاده با زبان آمیخته به ترکی با صفا ی خود جمع ما را طراوات میبخشید مرتب با آقای شیخانی چای بار می گذاشتند و به آن دعوت میکردند. چون آنجا برای اعمال مختلف نیت میکردیم ایشان گاه بمزاح نیت انجام کارهای دیگر را با لهجه شیرین بیان میکرد و گاه مطلب شروع به امام جماعت که استغفار بود را با لهجه عربی می گفت. گاه در هتل دعای کمیل و ندبه و توسل برگزار میشد که در آن شرکت میکردیم بهره می بردیم و ایشان هم فیلمبرداری میکرد.

از اتفاقات این مدتُ صاحب نوه  شدن آقای شیخانی بود که از این که خدا نوه دیگری به آنها داده خوشحال بودند.یک شب هم پس از نماز مغرب به اتفاق خانمشان ما و همسران مان را به مغازه شیرینی فروشی بردند و میهمان کردند.

 توفیق تمام کردن دوره قران و روزه گرفتن در روزهای ذالحجه و ذکر  و اعمال هر روزدر مکه و فرستادن صلوات برای امامن معصوم  و...از جمله اعمالی  بود که ماهم  به آن سعی میکردیم.