روز بعد از اعمال یکی از خانمهای کاروان بنام ........ که با عروسش به حج آمده بود پس از انجام اعمالش فوت نمود و کاروان را متاثر نمود وقتی مجددا لباسهای احرام را به تن کردیم تا برای حج عمره مفرده به مسجد تنعیم برویم به اتفاق مدیر و روحانی کاروان به طبقه چهارم رفته و به عروسش که این مصیبت برایش سخت شده بود و دادن خبر به فرزندانش دشوار تسلیت گفتیم . آن شب نیز تا نیمه های شب در خانه خدا اعمال بجا آوردیم. روزبعد دچار بیماری شدم البته هم اطاقیهایمان و اکثر کاروان دچار بیماری شده بودند از روزهای قبل نزد دکتر کاروان آقای اهرابی رفته و قرص و شربت می گرفتیم ولی انگار فایده ای نمی کرد .در اتوبوس که می نشستیم صدای سرفه خشک حجاج ماشین را فرا می گرفت. بهرحال یک روز تمام دچار تب و لرز بودم و چند بار نزد دکتر رفته و یکبار هم خانمم ایشان رابرای معاینه آورد. بقیه روزهای مکه را هم بیمار بودم.

عید غدیر خم

شب عید غدیر- هتل را آذین بندی کرده بودند. هردو کاروان مصدر الامور و نورالنبی در سالن غذاخوری مراسم جشنی به پا نمودند . روحانی آن کاروان سخنرانی کرد و جوانترین فرد کاروان آقای میر حائری که یک دانشجو بود و زادگاهش کربلا بود با شور تمام از فضائل حضرت علی علیه السلام گفت.سس آقای مرتضوی نیز که در کاروان مداحی او کشف شده بود و بعد از بیماری روحانی کاروان که مشگل صدا پیدا کرده بود در عرفات و منی خواند و بتدریج در کاروان جایگاهی یپدا کرده بود .دلسوخته ای داشت و جای پدرش هم که در آخرین ساعات حرکت منع شده بود خالی بود با صدای خوبش در کاروان شعف ایجاد کرد.و در آخر نیز آقای.... که تاجر بود انگشتریهایی که از سنگ قبر امام حسین (ع) با خودش آورده بود به قید قرعه بین افراد توزیع کرد که یک انگشتر هم به خانم من رسید که آنرا خیلی دوست میدارد.در آخرهم شیرینی و شکلات زیادی که حجاج از تهران باخود آورده بودند در بین شرکت کنندگان در مراسم توزیع شد .فردای آنروز هم تعدادی از دوستان برای دیدار به اطاقمان آمدند.

آخرین شب جمعه نیز در کاروان دعای کمیل برگزارشد و فردای آنروز بعد از طواف وداع برای رفتن از شهر و خانه خدا که مدتها میهمانش بودیم آماده شدیم . آری معلوم نیست که دیگر چنین توفیقی نضیبمان شود و زمان بسرعت گذشت و از مکه خاطراتش برایمان باقی ماند.