درباره عرفان حلقه و طاهري-برگرفته از سايت پرسمان دانشجويي
وي به تدريج شاگردانى را در مقامهاى بالاى ادارى و دانشگاهى ايران پيدا
مي كند كه از او دعوت مي كنند تا در دانشگاه تهران و دانشگاههاى ديگر
سخنرانى كند. وي هواداران سرسختى دارد كه به او همچون حضرت مسيح مي نگرند و
از هرگونه مال و جان دريغى ندارند. گسترش و نفوذ اين فرقه نه تنها به خاطر
شهريه ها و نوشته ها و كتابهاى ايشان است، بلكه كمكهاى بى دريغ مريدان
ثروتمند و فدايى ايشان را نيز بايد در نظر داشت.
ساخت تشكيلاتى و نحوه كاركرد اين فرقه همانند همه فرقه هاى ديگرى است كه هم
اكنون در هندوستان و آمريكا و كشورهاى ديگرى غربى و شرقى وجود دارد. يك
نفر با يك سرى ادعا كه قابل اثبات و يا رد نيست (به قول كارل پوپر فيلسوف
اتريشى ابطال ناپذير است) شروع به كار مي كند. اين شخص با جاذبه شخصيتى خود
مريدانى را به دست آورده و اين مريدان با كوشش خود مريدان ديگرى را جذب
ميكنند و به اين ترتيب يك اجتماع فكرى و يا شبه مذهبى را به وجود مى
آورند. از آن جايى كه مكانيسم تبليغ و گسترش اين جمع ها از طريق محفل ها و
باورهاى شخصى پيروان رهبر و مبدع اين فكر است، اين گسترش و تبليغ همانند
تبليغ مذهبى و خودجوش عمل مي كند. به اين فرقه ها معمولا افراد ثروتمند و
مشهورى مي پيوندند كه به علل مختلف روانى، اجتماعى، فلسفى، مذهبى، سياسى
گرايش پيدا مي كنند كه ثروت و شهرت آنها سبب مي شود افراد بيشترى به گروه و
يا فرقه بپيوندند.
در طى رشد و تعالى اين گروهها معمولا رهبر فرقه و يا گروه، روابط جنسى با
نزديكان مونث گروه پيدا مى كند و يا علايم فساد مالى در فرقه ظاهر ميشود.
اين مسئله سپس افشا شده و گروه انشعاب پيدا مي كند و بعضى از مريدان دست
اول، خود، گروه ديگرى را ايجاد مي كنند. در بعضى از مواقع كه رهبر گروه در
مي گذرد و يا بنا به دلايل مختلفى دستگير مي شود نيز به علت عدم وجود رهبر
گروه انشعاب حاصل مي شود و مريدان و نزديكان او ادعاى جانشينى پيدا مي
كنند. در دراز مدت كه جامعه به وجود چنين گروه و فرقهاي واكنش و كنجكاوى
نشان مي دهد و خبرهاى بيشترى در مورد گروه و رهبر منتشر مي شود و پيروان مي
بينند كه ادعا ها دروغ بوده و از رهبر گروه معجزه اى رخ نداده است به
تدريج از دور او پراكنده شده و رهبر گروه معمولآ به شكل يك فرد عادى دوباره
به زندگى معمولى خود باز ميگردد، اما مرفه تر و ثروتمند تر.
طاهري مدعي شعور كيهاني است و آن عبارت است از مقوله اي كه انسان مي تواند
با ارتباط مستقيم با خداوند ، صاحب لايه محافظي شود كه با استفاده از اين
لايه ، افراد بيمار را درمان كند. عرفان كيهاني بنابر گفته محمد علي طاهري «
برگرفته از عرفان اين مرز و بوم (ايران)» است. اساس اين عرفان بر اتصال به
حلقه هاي متعدد (شبكه شعور كيهاني) استوار است و همه سير و سلوك آن از
طريق اتصال به اين حلقهها صورت مي گيرد»
با نگاهي بر تاريخ عرفان ايران و اسلام و تطبيق آن با عقايد و افكار عرفان
كيهاني ، مي توان فهميد كه منظور آقاي طاهري از عرفان اين مرز و بوم همان
تصوف است كه با وجود معارف حقه اي كه در آن وجود دارد اما همواره در طول
تاريخ با ايجاد بدعت هايي نيز مواجه بوده و به طور كامل تاييد نمي شود به
خصوص در سده هاي اخير كه تصوف از عرفان جدا گشته و صرفا نحله اي منحرف
آميخته با مراسمات بدعت آميز و افكار گمراه، گشته است.
فلذا نمي توان عارفان بزرگي مانند: سيد علي قاضي ، ملا حسينقلي همداني را
از صوفيان دانست زيرا آنها با توجه به نصوص ديني به بُعد اسلام اصيل پي
بردند و جريان تصوف كنوني از راه عرفاني اين بزرگواران متمايز است.
نحوه تبليغ عرفان حلقه عمدتاً به صورت هرمي است. فرد حاضر در كلاسهاي
عرفان حلقه بايد هر هفته حداقل دو نفر را با اين عرفان آشنا كند و نتايج آن
را هفته بعد به مستر(شاگردان طاهري و مربيان كلاسهاي عرفان حلقه) گزارش
دهد. از ديگر روش تبليغ اين عرفان ، نفوذ به تشكلات فرهنگي ، آموزشي و ديني
است. همچنين تبليغات گسترده اي با پشتيباني دهها سايت و وبلاگ در اينترنت
دارند.
پايه گذاران عرفان حلقه اين فرقه را اسلامي مي دانند، اما در اساس نامه خود
نوشته اند كه عرفان حلقه با بخش اختصاصي روبناي فكري انسان ها كه شامل
اعتقادات و مراسم و مناسك مختلف است، برخورد و مداخله اي ندارد. (عرفان
كيهاني.ص71) بنابراين آنها اعتقادات و اعمال و مناسك ديني را كه از اركان و
ضروريات اسلام است كنار گذاشته اند.
اين گروه بر اين باورند كه حلقه هاي عرفان عملي اين فرقه، حلقه هاي رحمت
عام الهي است. كه شامل حال همه انسان ها مي شود «به طور كلي، همة انسانها
صرف نظر از نژاد، مليت، جنسيت، سن و سال، سواد و معلومات، استعداد و
لياقتهاي فردي، دين و مذهب، گناهكاري و بيگناهي، پاكي و ناپاكي و...
ميتوانند از رحمت عام الهي برخوردار شوند.» (انسان از منظري ديگر .ص15) و
تأكيد مي كنند كه رحمت الهي نياز به هيچ مكملي ندارد، لذا چيزي تحت هر نام
و عنوان، قابل اضافه كردن و واسطه شدن براي بهره بردن از آن وجود ندارد.
(عرفان كيهاني .ص103)
اما خودشان را واسطه تفويض حلقه هاي رحمت عام الاهي و حفاظ هاي حلقه ها
معرفي مي كنند! اين در حالي است كه به بهانه بي نيازي رحمت عام خداوندي، از
عوامل اضافه ارتباط مانند پيامبر و اهل بيت و زيارت آنان رويگردان بوده و
آن را نفي و رد مي كنند؛ حتي ايمان به خداوند و اصول اخلاقي نظير پاكدامني و
راستگويي را براي عرفان عملي و اتصال با حلقه ها لازم نمي دانند.
زيارت از نظر آنها مكانپرستي و توسل، شخصپرستي و روحپرستي و مردهپرستي
است؛ فرقه حلقه حتي تكريم قران كريم را كتابپرستي ميپندارد و از خواندن
آن كه شفا و رحمت است، بر بالين بيماران جلوگيري ميكند. و تنها راه اتصال
با رحمت خداوند را مركزيت عرفان حلقه و اساتيد فرقه معرفي مي كند؛ چنانكه
در اساس نامه نوشته اند:
«براي بهرهبرداري از عرفان عملي عرفان كيهاني (حلقه)، نياز به ايجاد اتصال
به حلقههاي متعدد شبكة شعور كيهاني ميباشد و اين اتصالات، اصل لاينفك
اين شاخهي عرفاني است. جهت تحقق بخشيدن به هر مبحث در عرفان عملي، نياز به
حلقهي خاص و حفاظهاي خاص آن حلقه ميباشد. اتصال به دو دسته كاربران و
مربيان ارايه ميشود، كه تفويضي بوده، در قبال مكتوب نمودن سوگندنامههاي
مربوط، به آنان تفويض ميگردد. تفويضها، توسط مركزيت كه كنترل و
هدايتكنندهي جريان عرفان كيهاني (حلقه) ميباشد، انجام ميگيرد.» (عرفان
كيهاني .ص80)
به اين ترتيب مركزيت عرفان حلقه تنها راه ارتباط با رحمت عام الاهي است! و
مربيان عرفان حلقه كه اتصال را از مركز عرفان حلقه دريافت كردهاند
ميتوانند آن را به ديگران انتقال دهند. يعني اتصال به رحمت عام الاهي با
وساطت فيض در سلسله مراتب عرفان حلقه امكان پذير است! با اين وصف يك مربي
عرفان حلقه اگر چه دروغ گو باشد و يا به ناپاكيهاي ديگر آلوده باشد، چون
اتصال به رحمت عام الاهي فراتر از اين قيدهاست، و او اتصال را از مركزيت و
سلسله مراتب عرفان حلقه دريافت كرده و اجازة تفويض را هم از موسس عرفان
حلقه يعني آقاي طاهري گرفته است، ميتواند آن را به ديگران منتقل كند،
اگرچه گيرندة اتصال از مربيخود پرهيزكارتر باشد، در غير اين صورت شايد،
بلكه قطعاً به رحمت عام الاهي نميرسد!
بنابراين رحمت عام الاهي با اجازة مركزيت عرفان حلقه در دسترس بندگان خدا
قرار ميگيرد. توسل و توجه به انبياء و اولياء و واسطة فيض بودن آنها مردود
است و تنها مركزيت عرفان حلقه و سلسله مراتب مربيان آن، واسطة فيض شعور
الاهي و اتصال به رحمت عام حق تعالي هستند.
«هيچ كس حق معرفي اين اتصال را با نام ديگري غير از شبكهي شعور كيهاني و
يا شعور الهي نداشته، اين كار فريب ديگران محسوب شده و باعث سوق آنها به
سمت غير از خدا (اصل اجتناب از من دون الله) و انحراف همگان خواهد شد و
همچنين هر عاملي كه فرد اتخاذ نموده تا بدان وسيله خود را مطرح نمايد و يا
منجر به منيت و ادعاي رجحان و برتري نسبت به ديگران شود، از انحرافات بارز
هستند. (اصل اجتناب از «اَنا خير منه»(شعار شيطان در هنگامي كه امر به سجده
به آدم شد.))» (عرفانكيهاني.ص90و91)
معلوم نيست كه اگر حقيقت ماجرا فرقي نداشته باشد تغيير نام چگونه موجب سوق
به سمت غير خدا و فريب ديگران خواهد شد؟ اگر عرفان حلقه درست است، چه
اشكالي دارد كه گروهي به جاي شعور كيهاني بگويند، شعور جهاني، يا روح
كيهاني، يا آگاهي الهي، يا شعور هستي، يا هوشياري خلاق، يا نيروي بيكران،
يا نيروي الهي، يا هر نام ديگر؟ خود پايه گذاران عرفان حلقه در بسياري از
موارد به جاي شعور از واژه هوشمندي استفاده مي كنند، آيا در اين صورت به
سوي غير خدا رفته اند؟ اين در حالي است كه دربارة خداوند معتقدند، اگر چه
با نامهاي گوناگون ياد شود، چون منظور و مقصود يكي است، خواندن او به
نامهاي گوناگون در اديان مختلف اشكالي ندارد.
عرفان عملي در اين فرقه بدون تهذيب نفس و خودسازي، تنها با اتصال به حلقه
هاي شعور كيهاني توسط مركزيت عرفان حلقه تحقق مي يابد و از اين طريق فرد مي
تواند به قدرت هاي ماورايي متصل شود. مركزيت با تسليم افراد، آنها را به
حلقه ها متصل مي كند، تا از قدرت آن حلقه برخوردار شوند. «تسليم در حلقه،
تنها شرط تحقق موضوع حلقه ي مورد نظر است» (عرفان كيهاني.ص100) با توجه به
اينكه در عرفان عملي اين فرقه، دين و ايمان و اعتقادات هيچ نقش و اهميتي
ندارد، تسليم شدن در حلقه هم به معناي تسليم شدن در برابر خداوند، يا نيروي
الاهي و يا حتي شعور كيهاني نيست، بلكه به معناي شاهد بودن و پذيرش محض
است.
«شاهد كسي است كه: نظاره گر باشد. در امر نظاره گري چيزي مانند تخيل، تصور،
تفسير و ... وارد نكند، زيرا باعث خروج او از عمل نظاره گري مي شود؛
واقعيت و حقيقت را بتواند ببيند. بي طرف بوده و پيش داوري نداشته باشد در
زمان حال، حضور داشته باشد. شرطي نشده باشد. آزاد باشد. (عدم استفاده از
مواد توهم زا)، تسليم باشد. (عدم انجام هر كاري در حلقه)».(انسان از منظري
ديگر.ص91)
نه تنها كساني كه به اين فرقه مي پيوندند و از قدرت هاي آن برخوردار مي
شوند، بلكه هر كس كه به نوعي از اين نيروها استفاده مي كند، مثلا كسي كه مي
خواهد درمان شود، بايد تسليم شود و شاهد باشد «تنها شرط نتيجه گرفتن از
فرادرماني، حضور بي طرفانه در اين حلقه وحدت است.» (امواج تهاجم.ص130)
بر طبق گفته يكي از كساني كه دعوت يكي از مسترهاي عرفان حلقه (مربياني كه
از طرف موسس اجازه متصل كردن شاگردان را به رحمت عام دارند.) را پذيرفته تا
اتصال را از او دريافت كند، مستر مورد نظراز او خواست تا بدون هيچ توضيحي
تسليم باشد، و در قبال پرسش او كه گفته بود تسليم چه چيز باشم؟ پاسخ داده
است كه فقط تسليم باش، شاهد باش، هيچ پيش داوري نكن، ببين چه مي شود.
نكته دقيق و بزرگترين راز عرفان حلقه همين جاست. تسليم شدن به ناشناخته،
گشودن وجود خود به روي موجوداتي كه تو آنها را نمي بيني اما آنها تو را
مي بينند. اگر بعضي از پيروان عرفان حلقه نيروهاي خارق العاده اي دارند كه
نه از راه ايمان و تقوا و نه از راه رياضتهاي سخت و تن فرسا به آن رسيده
اند به همين موجودات ناشناخته مربوط مي شود. قرآن كريم مي فرمايد: «بعضي از
انسانها به گروهي از جنها پناه ميبرند پس بر ذلتشان افزودند.» (سورة
مباركة جن/6)
توضيح اينكه افراد تحت تعليم در اين فرقه با چند لحظه تسليم شدن و گشودن
وجود خود، به شعور كيهاني متصل ميشوند و از آن پس نيروي درمانگري پيدا
ميكنند. بدون اينكه تغييري در خود ايجاد كنند يا براي جلب رضاي خداوند
عملي انجام دهند.
راز ماجرا اين است كه شياطين براي سرگردان كردن انسان و به تباهي كشيدن
فرصتها و نعمتهاي رحماني، دست به شيطنتهاي شگفتانگيزي ميزنند و حتي
نيروهاي خود را در اين راه بكار مي گيرند تا انسان ها را بازي دهند كه يكي
از آنها «بهبودنمايي» است. شياطين از جنس آتش هستند و نيروهاي خاصي دارند
كه در شرايطي ميتوانند از نيروي خود استفاده كنند. همچنانكه در قرآن مجيد
و در ماجراهاي حضرت سليمان آمده است كه آن پيامبر بزرگ خدا به اطرافيان
خود گفت چه كسي ميتواند تخت بلقيس را حاضر كند، يكي از جنيان گفت: پيش از
آنكه از جاي خود برخيزي تخت را به اينجا ميآورم. (سورة مباركة نمل/38و39)
جنيان ميتوانند در عالم مادي كارهايي انجام دهند اما تا انسان سراغ آنها
نرود و پاي آنها را در زندگي خود باز نكند توان دخالت ندارند. اما اگر به
هر طريق و با هر نامي به نيروي آنها پناه ببرد و تسليمشان شود، آنگاه
ميتوانند كارهايي انجام دهند. چنانكه قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
«بعضي از انسانها به گروهي از جنها پناه ميبرند، پس بر ذلتشان
افزودند.» (سورة مباركة جن/6)
شياطين كه از نوع اجنه كافر هستند، ممكن است به كساني كه به آنها پناه
بردهاند، كمكهايي بكنند از جمله اينكه امور پنهان را برايشان آشكار
كنند، يا اشيائي را جابجا كنند، عواطف و احساسات افراد را دگرگون سازند و
نفرت يا عشق را از بين ببرند و يا از نيروي خود براي جبران ضعفها و
بيماريها به صورت موقت استفاده كنند، بدون اينكه درمان و بهبودي اتفاق
افتاده باشد. مثل اينكه به يك فلج كمك كنند تا روي پا بايستد. اين مورد
بهبودنمايي يا شفا نمايي است كه در واقع درماني صورت نگرفته، فقط با تسليم
شدن فرد، نيروهاي شيطاني وارد زندگي او شده و بدون شك دردسرها و تبعاتي
خواهد داشت.
در عرفان حلقه نيروهاي شيطاني با نام شبكة شعور منفي (عرفان كيهاني .ص93)
يا موجودات غير ارگانيك معرفي شدهاند و ادعا ميشود كه با آنها ارتباطي
برقرار نميشود. اما گذشته از معيارهاي روشن اخلاقي و ديني در درمانگر و
درمانجو كه نفوذ نيروهاي شيطاني را نشان ميدهد، شاخصهاي ديگري براي
تشخيص درمانهاي شيطاني وجود دارد، از جمله تدريجي بودن و زمانبري
درمانهاي شيطاني؛ زيرا نيروهاي شيطاني محدود است و براي حصول نتيجه نياز
به زمان داشته و تدريجي عمل ميكنند. اما نيروي الهي در لحظهاي با «كن
فيكون» اوضاع را دگرگون ميكند. همانطور كه در ماجراي حضرت سليمان آمده
افريت جني براي آوردن تخت بلقيس نياز به زمان داشت و گفت پيش از آنكه از
جاي خود برخيزي آن را ميآورم، و حضرت سليمان به او و نيرويش هيچ اعتنايي
نميكند. در مقابل وقتي كه آن انسان مؤمن به نام «عاصف بن برخيا» با نيروي
رحماني خواستة جناب سليمان را پاسخ ميدهد، در چشم به هم زدني تخت حاضر
ميشود و حضرت سليمان به خاطر توفيق تربيت چنين انسانهايي خدا را شكر
ميكند. (سوره مباركة نمل/ آيه40)
نشانة ديگر درمانهاي شيطاني و تفاوت آن با درمانهاي الهي با مقايسة
درمانجويان عرفان حلقه با شفا يافتگان در زيارتگاهها و توسل به معصومين
معلوم ميشود. درمان يافتگان از طريق نيروهاي رحماني و معنوي، تمام
امراضشان، به طور كامل برطرف ميشود. يعني اگر كسي فلج باشد و كور هم
باشد، وقتي شفاي حاصل از سوي خداوند ميآيد، همة مرضها به طور كامل از بين
ميرود؛ اما با درمانهاي شيطاني همة مشكلات برطرف نميشود و در بسياري از
موارد مرض اصلي و مورد نظر هم به طور كامل درمان نميپذيرد.
راه نفوذ نيروهاي شيطاني در وجود فرد و زندگي او، تسليم شدن است. تسليم شدن
دو صورت دارد: يا تسليم شدن به خواستههاي مشخص و روشن خداوند است كه در
شريعت آمده و در هر ديني احكام آن معلوم است. در اين صورت ظاهر و باطن شخص
شهادت ميدهد كه تسليم و دلباختة خداوند است. صورت دوم، تسليم در برابر
اموري ناشناخته است كه به شكلي مبهم در ذهن فرد انجام ميگيرد؛ در اين
صورت راه نفوذ شياطين به طور كامل باز ميشود؛ به خصوص اگر پاي استفاده از
نيروهاي آنها در ميان باشد و فردي كه به طور مبهم خود را در وضعيت تسليم
قرار داده و وجود خود را تحت سيطره قرار ميدهد، انتظار رويدادي مثل درمان
شدن يا جابجايي اجسام و يا تصرف در عواطف ديگران را داشته باشد.
پايه و اساس عرفان حلقه دستدرازي به سوي نيروهاي شيطاني است كه آثار و
نشانههاي آن به صورت علمي و تجربي در زندگي و اطراف درمانگران و
درمانجويان قابل بررسي است. ديگر روزگاري كه گروهي با تنگ نظري اين
پديدهها را خرافات ميپنداشتند گذشته است. موجوداتي مانند جنيان ميتوانند
در شرايط خاصي به زندگي انسان وارد شوند كه سادهترين راه ورودشان به
تعبير قرآن كريم، پناه بردن به آنهاست. عرفان حلقه اين در را ميگشايد و
نيروهاي شيطاني را به نام شعور كيهاني و حلقههاي رحماني معرفي ميكند. به
همين علت كنار گذاشتن قرآن و اهل بيت، خللي در حلقههاي آنها ايجاد
نميكند، بلكه واسطة اين نفوذ شيطاني مركزيت عرفان حلقه و سلسلة مراتب
مسترهاست. باز هم به اين نكته تأكيد ميشود كه دليل انكار عرفان حلقه و
الهي ندانستن آن بي اعتنايي به احكام شريعت و كنار گذاشتن اهل بيت و انبياء
به عنوان واسطه فيض حقتعالي است كه اگر در حقيقت امر چنين عرفاني برخاسته
از دين بود و نتايج رحماني داشت از اين نكات مهم غفلت نميكرد و تنها
كساني ميتوانستند در راه سير آن قرار گيرند كه مطيع شريعت و افرادي
پاكدامن بوده باشند.
براي روشن شدن هر چه بهتر نظريات اين گروه خوب است سري به ديدگاه ها ونوشته هاي آقاي طاهري بزنيم و كمي با تأمل به آنها بنگريم.
زماني كه از طاهري در مورد نام گذاري اين مكتب به عنوان عرفان حلقه پرسيده
ميشود در حالي كه ما عرفان اسلامي داشته و نيازي به نامگذاري مجدد
نداريم، گويد:
«...(ما) در قالب اين عرفان براي همه انسان ها پيام داريم و قصد معرفي اين
عرفان به همه جهانيان را داريم . اين معرفي جهاني ميتواند به عنوان شاخصه
فرهنگي براي ايران در ميان تمام تمدن ها كسب آبرو و عظمت كند. عرفان حلقه
ازاين منظرمي تواند چنين وظيفه اي را برعهده گيرد. بنابر اين وجود يك نام
مستقل نشانگر آن است كه در اين عرفان، منظر خاصي مورد نظر است. يعني
استفاده عملي از حلقه هاي رحمانيت عام الهي يا همان صفت رحمان. نكته ي مهم
اين است كه افراد با فرهنگ و زبان مختلف ابتدا با يك نام روبرو مي شوند.
نام جديد سبب مي شود افراد پيش از هرگونه پيش داوري و قضاوتي ابتدا جلب
آموزه هاي آن شوند وتمايل پيدا مي كنند به محتويات آن دسترسي يابند. پيش از
آن كه نام شناخته شده مانعي براي ورود به شناسايي آن شود انگيزه ي كافي
براي جستجو و تحقيق خواهند داشت .اما اگر نام عرفان اسلامي وشيعي بر آن
گذاشته شود ممكن است افراد از بررسي ومطالعه برآن اجتناب كنند. به دليل سم
پاشي هايي كه در دنيا وجود دارد . ولي وجود يك نام مستقل باعث مي شود ابتدا
مطالعه و بررسي كنند و نحوه استفاده عملي از آن را تجربه كنند و بعد از آن
با مباني آشنا شوند. (كه البته اگر محتواي عرفان حلقه با عرفان اسلامي به
طور دقيق يكي بود و اختلاف در اسم بود اين سخنان جاي تفكر داشت اما به لحاظ
محتوايي نه تنها هيچ شباهتي به يكديگر ندارند بلكه در غالب مسائل در تقابل
با يكديگر ميباشند.)
طاهري در جواب اين مسأله كه آيا عرفان حلقه خود يك ابداع نيست و آيا مانند
عرفانهاي وارداتي ديگر عمل نميكند؟ در جواب ميگويد: « فعاليت ما عمدتا
فرهنگي است ؛ با آسيب شناسي هاي فرهنگي جامعه و بيماري هاي فرهنگي جامعه سر
و كار داريم . لازم است سنت شكني شود و با اين بيماري ها برخورد شود .
بايد مردم از عادت هاي گذشته مقداري فاصله بگيرند و ببينند موضوع چيست ؟
قبل از پيش داوري ، تحقيق و بررسي كنند و صرفا به پيش فرض ها و دانسته هاي
خود اكتفا نكنند . بنابراين طبيعي است ما ضربه ناشي از اين بيماري فرهنگي
را بخوريم و افراد خودشان مطالعه نكرده، رأسا پيش داوري كنند و هر كس از
حلقه يك تصوري كند در حالي كه منظور ما از حلقه ، حلقه هاي رحمانيت عام
الهي است . يعني ما معرف حلقه هاي رحمت الهي هستيم ، والسلام . يعني تخصص
ما فقط در اين زمينه است . ما وارد هيچ حيطه ديگري نخواهيم شد و كار ما به
صورت تخصصي معرفي اين مفهوم است . حالا ممكن است افراد جامعه هر كدام يك
برداشتي بكنند كه البته متوجه اشتباه خودشان خواهند شد . موضوع ديگر عنوان
عرفان وارداتي است . مكتب عرفان حلقه جرياني در مقابل عرفان هاي وارداتي
است. ما تحت تأثير القاء فرهنگي هستيم و ديگران عرفان هاي مختلف خود را به
اين مملكت صادر مي كنند . از عرفان هاي سرخ پوستي – تبت – چين – ژاپن – هند
گرفته تا جاهاي ديگر ما را تحت القاي فرهنگي قرار داده اند و اين گونه به
ما القاء مي كنند كه ما هنوزخيلي از مفاهيم اوليه عرفان را نمي دانيد.
جريان عرفان حلقه مي خواهد بگويد در ايران هم چارچوب فكري در زمينه عرفان
از منظرهاي مختلف وجود دارد فقط خوب معرفي نشده است . بنابراين ورود ما به
عرصه معرفي عرفان حلقه ، مشاركت در مبارزه عليه اين القاء فرهنگي و خريدن
آبروي چند هزار ساله فرهنگ توحيدي در اين مرز و بوم است. (در حقيقت موسس
عرفان حلقه اولا عرفان اسلامي را با همه سابقه طولاني خود نارسا معرفي كرده
است و عرفان حلقه در حقيقت براي جبران چنين نارسايي به وجود آمده و ثانيا
بر طبق گفته خودشان عرفان حلقه تنها به رحمت عام الهي و مبارزه با القائات
فرهنگي پرداخته است در حالي كه جريان عرفاني، زماني كامل ميباشد كه همه
ابعاد وجودي انسان را تحت سيطره آموزههاي خود داشته باشد و با پرداختن به
بعد فردي از ابعاد اجتماعي، سياسي و ... غافل نباشد در حالي كه اين عرفان
به اعتراف موسس آن تك بعدي ميباشد)
وي در جواب اين پرسش كه منبع شما در ارائه اين عرفان چيست؟ پاسخ گويد:
« ما يك دريافت حصولي داريم ، يك دريافت شهودي ؛ خيلي از مطالب را مي
خوانيم كه خواندن آن مطلب كافي نيست . لازم است كشف رمز شود . در واقع فهم
موضوع حلقه ها و امكان استفاده ي عملي از اين حلقه ها مبتني بر كشف رمز است
. در حال حاضر عرفان حلقه مشغول معرفي و بهره برداري از اين كشف رمز هاست.
به عبارت ديگر بسياري از مباحث عرفان حلقه، تعمق در يافته هاي پيشين و كشف
رمز از دانسته هاي مسلم است . بدون آن كه قصد رد آن ها را داشته باشد در
تاييد همان مطالب وارد جزئيات شده و قادر است اين جزئيات را در بوته ي
آزمايش قرار دهد وبه تجربه در آورد و در عمل كارايي آن را نشان دهد.»
و در ادامه گويد: « (منبع ما) كشفي است كه بر روي مطالب گذشته انجام شده
است. نه اين كه از صفر شروع شده باشد و بدون هيچ سابقه اي ابداعي صورت
گرفته باشد . مطالبي وجود داشته و اين بار جزئيات آن مورد بازبيني واكتشاف
قرار گرفته و كشف رمز شده است. كشف دو گونه است : كشف تجربي و كشف الهامي!»
در ادامه در پاسخ به اين سوال كه چه ضمانتي وجود دارد كه اين گونه كشف
رمزها صحيح باشد؟ گويد: « به طور كلي الهام ها مي تواند از شبكه ي مثبت يا
از شبكه منفي باشد . يعني دريافت ها ، مي توانند رحماني باشد و شيطاني . مي
تواند در زمينه عرفان كمال باشند و يا در زمينه عرفان قدرت . عرفان كمال
به اين موضوع مي پردازد كه ما از كجا آمده ايم ؟چرا آمده ايم ؟ كجا مي
خواهيم برويم ؟ و بايافتن پاسخ اين پرسش ها براي ما ايجاد كمال كند. اما
عرفان قدرت مي خواهد براي ما ايجاد قدرت كند . به ما نحوه اي از تسلط و
برتري بدهد مثل خواندن فكر ديگران ، ديدن آينده و امثال اين ها كه در واقع
براي فرد قدرت مي آورد و توان برتري و تسلط پيدا كردن بر ديگران را مي دهد .
در عرفان حلقه براي فهم اين موضوع كه هركدام از اين دريافت ها از كدام
شبكه است ، پس از تحقيقاتت طولاني، ملاك هاي روشني بنا نهاده شده تا تعيين
كند كدام يك از دريافت هاي ما رحماني است و كدام يك شيطاني ؟ چه آگاهي هايي
در جهت كمال است وچه آگاهي هايي در جهت قدرت ؟
لذا هيچ اثري ازعرفان قدرت درمباني عرفان حلقه وجود ندارد. نه تنها اثري نيست بلكه عرفان حلقه از آن امتناع مي كند . هر كس موظف است با ملاك هاي تعيين شده دريافت هاي خود را تحت كنترل قرار دهد و اگر دريافت، شيطاني يا قدرتي بود آن را بشناسد و از آن دوري كند . ما نيزبه طور مستمر و مرتب د رحال كنترل هستيم تا آگاهي ها از بخش مثبت باشد.» (در نقد اين مطالب بايد گفت كشف و مكاشفه در عرفان اسلامي داراي ملاكهايي ميباشد كه توسط آن ميتوان مكاشفات رحماني را از مكاشفات شيطاني جدا كرد. به طور مثال از مهمترين ملاك ها در اين زمينه قرآن كريم است كه خود بزرگترين مكاشفه رحماني پيامبر در ديدگاه عرفان به شمار ميرود. هر گونه مكاشفه كه با قرآن كريم ضديت داشته باشد مردود است. دومين ملاك شريعت است. كه مكاشفات بايد مطابقت كامل با شريعت داشته باشد. حال به همين جا بسنده ميكنيم. در عرفان حلقه از رمزگشايي آموزه ها توسط مكاشفات به اين نتيجه رسيده اند كه تنها راه اتصال به شعور الهي و رحمت عام الهي، واسطه قرار گرفتن مركزيت عرفان حلقه ميباشد و وجود اهل بيت و انبياء در اين نقش انكار ميشود. اگر تنها به همين يك نكته بسنده كنيم به راحتي ميتوان ضديت اين جريان را با قرآن كريم و شريعت به دست آورد. بگذريم از اين كه بيان شد ضديت اين عرفان با قرآن كريم.)
طاهري در پاسخ به اين پرسش كه يك دسته از الهام ها طوري است كه فقط خود
فرد مي تواند از آن بهره ببرد و دسته ي ديگر اين ويژگي رادارد كه ديگران هم
مي توانند از آن بهره ببرند. آيا از نظر شما اين دوقابل تفكيك است؟ گويد: «
از آن جا كه دريافت هاي رحماني و الهامات شبكه مثبت در جهت ارتقاء بشر است
، احتكارومخفي كردن آن و امتناع از اين كه ديگران از ان بهره مند شوند, از
نظر ما مورد مذمت است . آگاهي هاي رحماني و اطلاعات كمال حتما بايد افشا
شود و بايد در اختيار ديگران قرار گيرد تا همه از آن استفاده كنند ؛ زيرا
اين اگاهي ها براي ارتقاي بشر است . اما آگاهي هاي فردي كه در جهت منافع
افراد است محل اشكال خواهد بود. اگر آگاهي براي كسي بيايد وبه او گفته شود
كه اين ها را به كسي نگو ، اين جاي سوأل است . از آموزه هاي عرفان حلقه
درمي يابيم چنين دريافت هايي شيطاني است زيرا اگر اين اطلاعات به درد بخور
باشد بايد افشا شود و ديگران هم از آن بهره مند شوند . اصولا رشد بشر از
كجا حاصل شده است و پايه علوم چيست ؟ پايه تمام علوم، الهام است . اگر
الهامي زير سوأل نباشد دليلي بر مخفي نگاه داشتن آن نيست .آموزه¬هاي شبكه
منفي فقط در راستاي قدرت پروري است و شباهت آن به آگاهي هاي مثبت، انسان را
به انحراف مي¬كشد. خلأ كنوني در تفكيك آگاهي هاي شبكه مثبت و منفي و اين
كه ملاكي براي تمييز الهامات خير از الهامات شر وجود ندارد منشا مشكلات شده
است. عرفان كيهاني اين ملاك ها را ارائه مي دهد» ( اشكالات زيادي به اين
مطالب وارد است كه به برخي از آنان ميپردازيم. موسس عرفان حلقه قائل است
كه هر القائي كه در جهت رشد و بالا بردن اطلاعات كمال ميباشد نبايد احتكار
شود و بايد به آن پرداخت. در حالي كه اولا آيا همه ظرفيت ها توان شنيدن و
بهره وري هر اطلاعاتي را دارند؟ اگر اين گونه است چرا پيامبر اكرم صلي الله
عليه وآله مي فرمايند: «لو علم أباذر ما في قلب سلمان لقتله» ( اگر أباذر
آن چه در قلب سلمان بود ميدانست او را به قتل ميرساند.) ( آشنايي با علوم
اسلامي، بخش عرفان، شهيد مطهري) اين مطلب دليل خوبي بر اين واقعيت است كه
هر جا نميشود هر واقعيتي را بروز داد. مضافا بر اين كه اگر نبايد واقعيات
را احتكار كرد چرا در عرفان حلقه ما شاهد برگزاري كلاس ها و عضو گيري
هستيم؟ چرا اين كلاس ها در نشر حقايق براي ديگران آزاد نيست. جالب است
بدانيد كلاسها ي عرفان حلقه به طور زير زميني و در خانه ها تشكيل مي شود.
يك نفر آموزش ديده به عنوان مستر(مربي) عهده دار آموزش و درمان
فرادرمانگيران (به كساني كه در كلاسهاي عرفان كيهاني شركت مي كنند
فرادرمانگير گفته ميشود.) را دارد. اين كلاسها به طور معمول هفته اي
يكبار برگزار مي شود و براي شركت افراد در يك ترم ( كه 6 جلسه 2 ساعتي است)
مبلغي در بين 300000الي 500000 دريافت مي شود. نحوه برگزاري اين كلاسها
اين چنين است كه ابتدا فرادرمانگر (مستر ، مربي) در مورد عرفان كيهاني
توضيح مي دهد و سپس به طور عملي همه افراد چشم ها را بسته و به كمك مستر از
حلقه رحمانيت خداوند متعال انرژي دريافت مي كنند و اگر كسي بيماري داشت
مستر با انرژي دادن يا لمس اعضاي فرد بيمار (روش پولايتي) فرد را مثلاً
درمان مي كند.(در حالي كه قرار بود چنين مسائلي به دليل اين كه در الهامات
قدرت بوده و شيطاني است استفاده نگردد.) در اين كلاسها به طور صريح و غير
صريح القا مي شود كه انسان به غير از خود به فرد ديگري احتياجي ندارد (اصل
من دون الله) و در ابتداي كلاس قبل از گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» اين
بيت خوانده مي شود. «هريك از ما خود مسيح عالميم/ هر الم را در كف خود
مرهميم» پس در يك كلام ميتوان الهامات اين عرفان و جريان را نيز به دليل
محدود بودن به شاگردان آن از نوع شيطاني قلمداد كرد.)
وي در پاسخ به اين سوال كه منظورشما از عرفان قدرت همان جادو طلسم احضارروح
است؟ گويد: « بله !جادو،طلسم ، نفوذ درديگران، تسخير ديگران،خواندن ذهن
ديگران و مانند آن مي تواند درحيطه ي عرفان قدرت تعريف شود. ( اين در حالي
است كه ميبينيم در كلاسهاي عرفان حلقه جنگيري، انرژي درماني و شفاي
بيماران انجام ميشود و طاهري در اين زمينه گويد: « درمان اعجاب انگيز به
خودي خودعرفان قدرت نيست. هنگامي كه ما دعا مي كنيم ويك بيمار صعب العلاج
شفا پيدا مي كند ، اين شفا مي تواندخيلي اعجاب انگيز باشد؛ اما اين يك
درمان كيفي است وبا مداخله كيفي در وجود فرد درمان رخ داده است نه يك
مداخله كمي مثل مصرف دارو يا عمل جراحي . اين عرفان قدرت نيست. در اين صورت
سوالي پيش ميآيد و آن اين كه اگر تسخير ديگران به وسيله دارو نباشد آيا
آن هم يك كار كيفي به حساب نميآيد؟)
وي در نسبت جريان خود با حكومت ديني گويد: «يكي از رسالت هايي كه ما براي
خودمان قائليم و در چارچوب عرفان دنبال مي شود ، بحث كيفيت شناسي در عبادات
است .عبادتها ، مراسم ومناسك ما يك جنبه كمي وفيزيكي دارد ويك جنبه كيفي
كه همان جنبه معرفت مناسك را بررسي مي كند. براي مثال نماز يك جنبه كمي
دارد . يعني تعداد ركعات ، شرايط مكان وزمان و لباس ومانند آن . اماآيا
جنبه كيفي هم دارد يا نه؟آيا ده نفر كه نماز مي خوانند جنبه كيفي نمازشان
يكسان است؟
براي مثال دو كارمند هنگام ورود و خروج ساعت مي زنند. اين ساعت حضور، مشخصه هايي را در كار اين افراد تعيين مي كند كه همه عددي است . چند ساعت حضورداشته وچند پرونده را پي گيري كرده است . اما برخي نكات مربوط به كيفيت حضور اوست . مسايلي مانند دلسوزي ، دقت ، توجه و عشق او به كارش ، كيفي است و به ساعت حضور او مربوط نمي شود. عبادت ها كيفيت هاي متفاوت دارند. يك نفر براي رفع تكليف و ساقط شدن مسئوليت نماز مي خواند و ديگري در نمازش حس حضور دارد و عبادت اش را با عشق انجام مي دهد و بهره كيفي فوق العاده اي از عبادتش مي برد. بديهي است كيفيت بالا در عبادات ، معرفت را در پي خواهد داشت . مراسم حج براي يك جنبه تشريفات دارد كه آداب و مناسك آن است . اما در پس هريك از اين آداب، باطني نهفته است كه تعيين مي كند اين مراسم عبادي باچه معرفتي انجام شده است . اين موضوعي در باب كيفيت شناسي است كه باطن ومعرفت حج را مورد بررسي قرار مي دهد . عرفان وظيفه كيفيت شناسي را بر عهده دارد. همچنين است مراسم عبادي ماه مبارك رمضان كه اگر به آن نگاه كمي داشته باشيم هرگز به معرفت آن نخواهيم رسيد. چرا كه معرفت روزه داري در بعد كمي آن نيست .موضوع نگرش كيفي مي تواند در لحظه لحظه عمر،و در موردتك تك اعمال و رفتار، مصداق داشته باشد كه اگر به آن توجه شود ، ارتقاء و كمال را در پي خواهد داشت. در مجموع ، بازتاب فعاليت هايي كه تا كنون انجام داده ايم، نشان مي دهد در بعد كيفي تأثير مثبتي درافراد ايجادشده است. يعني به شهادت كتبي هزاران نفر، آموزهاي عرفان كيهاني حلقه درمجموع باعث ارتقاء كيفي اعمال عبادي ايشان شده است و در يك منظر كلي تر ارتقاي كيفي زندگي را به همراه داشته است؛ چرا كه بر انگيزه اعمال،درگيري هاي دروني، ناآرامي هاي رفتاري، بيماري هاي جسمي ورواني وذهني، آثار مثبت داشته است. واضح است كه هيچ فرآيندي بدون جامعه آماري و تجربه عملي قابل ادعا نيست. به ويژه كه موضوع كيفي باشد.( اين جملات گرچه در نظر اول بسيار هماهنگ با فطرت و شيرين به نظر ميرسند اما هنگامي كه با گفتههاي مسترهاي اين حلقه در كلاس ها مقايسه ميشود كه تنها يك شبكه رحمت عام الهي قائل بوده و واسطه رسيدن به اين شبكه نيز مركزيت يا به عبارت ديگر موسس عرفان حلقه ميباشد و اين كه هر انساني در هر وضعيتي و هر ديني كه باشد ميتواند به راحتي با اين شبكه در ارتباط باشد و نيز انكار انبياء و اهل بيت به عنوان پيام آوران الهي و اين كه اين بزرگواران مفسر شريعت محسوب شده و همين نماز و روزه اي كه آقاي طاهري از آن بحث مي كنند، توسط ايشان از منابع بيان شده است؛ مقايسه ميكنيم پي به تناقضات آشكار سخنان موسس اين فرقه ميبريم.)
وي درجاي ديگر در مورد ديدگاه خود نسبت به جهان هستي ميگويد:«شب هنگام، وقتي به آسمان نگاه ميكنيم، منظرهي زيبايي در مقابل ديدگان خود ميبينيم. ستارگان زيادي را رؤيت كرده كه عظمت آنها، چشمان ما را خيره ميكند. آيا آن چه را كه مقابل چشمان خود ميبينيم، حقيقت دارد و يا مجازي است؟در جواب بايد گفت كه آن چه را مشاهده ميكنيم، تصويري مجازي از گذشته است و هيچ يك از چيزهايي را كه ميبينيم، در همان محل رؤيت قرار ندارند؛ بلكه متعلق به زمان هاي گذشته ميباشند جهان هستي از حركت افريده شده است» (مقاله عرفان حلقه، ص5)
و در جاي ديگر اضافه ميكند:
«با ديد علمي، جهان هستي از حركت به وجود آمده؛ اما از ديد عارف، جهان هستي از رقص آفريده شده كه در واقع همان حركت است. عرفاي ما همگي به صراحت عنوان ميكنند كه آنچه را ميبينيم، جواب و خيال است و ما در واقع مانند كسي هستيم كه در خواب به سر ميبرد و در جايي اين پردهي «وهم» در روز محشر بيفتد، متوجه خواهيم شد كه آنچه را كه ميديديم و حقيقت ميپنداشتيم، وهم و پندار و خيالي بيش نبوده است.» (كشف رمز،ص 2)
(اگر اين بيان با منطق قران محك زده شود بي پايگي ان روشن است چرا كه از منظر قران نه فقط هستي، بلكه حتي عالم دنيا در حاليكه عين حقيقيت است، نشانه خداوند و مظهر او به شمار ميرود و دنياي مادي هم مزرعه اخرت است و هم حقيقت. در منطق قران، حقيقت و مخلوق بودن با هم ديگر جمع شده است . كدام عالم و عارف را سراغ داريد كه قائل باشد جهان از رقص افريده شده است؟ عرفاي ما همه قائلند مخلوقات همه جلوه اويند نه وهم و مجاز. چقدر فاصله است بين مفاهيمي مثل جلوه، ايت، نشانه با وهم.
بنا براين مهمترين اشكال بر نتيجه اي كه ايشان گرفته است وارد ميشود كه مدعي است جهان هستي حقيقت ندارد و مجاز است و همه منظره هاي جهان هستي حقيقتي ندارد و مجاز است.)
وي از منظر خود عبادت را چنين معنا ميكند: «ما بايد در خدمت تجليات و مخلوقات باشيم و در دنياي عرفان: عبادت به جز خدمت خلق نيست و « من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق » . در اين بحث، نجات فردي اهميتي ندارد و مبحث مهم؛ نجات جمعي است و براي اين مهم مي توان با آگاهي از حلقه ها از آن استفاده نمود.» (عرفان از منظر ديگر)
(شكي نيست كه خدمت به خلق يكي از عبادت هايي است كه در مكتب اسلام بسيار به ان سفارش شده است اما آيا عبادت منحصر در خدمت به ديگران است و بس؟ پس تكليف واجبات ديگر چه ميشود؟ اگر عمل واجب نتواند به اندازه عمل مستحب انسان را به خداوند نزديك كند پس واجب شدنش چه معنايي داريد؟ كدام عارف گفته است نجات فرد اهميتي ندارد؟
عرفاي بزرگ ما كه بر مبناي دستورات قرآن كريم سلوك ميكنند هيچگاه به نام نجات ديگران نجات خود را فراموش نميكنند. قرآن كريم درقدم اول دستور توجه به خود ( قواانفسكم واهليكم نارا) (خودتان واهلتان را از اتش نجات دهيد.) را سرلوحه كار قرار ميدهد.
فرض ميكنيم نجات جمعي هدف باشد چگونه ميتوان با آگاهي از حلقه ها به اين نجات دست يافت؟ اگر آگاهي از حلقه ها مي تواند باعث نجات جمعي باشد چرا دين اسلام از اين مهم غفلت نموده است؟ )
وي معتقد است: در عرفان كيهاني راه صلح با خدا بسيار آسان است و انسان با يك سري از ادراكات و مباحثات به صلح با خدا مي رسد كه آسانترين آن بخشي است كه انسان مي تواند به صلح با آن برسد.
پيداست كه بسياري از عرفانهاي خدامحور، شعار آشتي با خدا را مطرح ميكنند اما سوال اساسي به اين نكته برميگردد كه برنامه عملي اين شعار كدام است؟ سالك كدام مشي را بايد در پيش بگيرد كه برنامه صلح با خدا تحقق يابد؟
وي تفسيري معما گونه و رمزآلود از هستي ارائه ميكند كه به ظاهر فقط خود وي ميتواند آنرا بفهمد و ديگران راهي به اين عرصه پرابهام ندارند.
وي اشاره ميكند:
مطرب > ساز > آهنگ > رقص
خدا > هوشمندي >قوانين >اعداد
در نمودار فوق، ملاحظه ميشود كه خداوند، «هوشمندي» را (كه معادل «ساز» است) خلق نموده و از اين هوشمندي، قوانين حاكم بر جهان هستي پديدار گشته است .)(مقاله جهان تك ساختاري)
براستي اين كلمات مبهم چه ارتباطي با واقعيات دنياي خارج دارند؟
برخي از انحرافات اين فرقه به طور تيتروار عبارتند از:
۱- رد شفاعت و توسل به ائمه معصومين.
۲- تعبير دين به خرافه.
۳- كلاسهاي خلاف شرع و عرف (كلاسهاي مختلط زن و مرد بدون رعايت پوشش اسلامي و عرفي) تحت عنوان نام موسسهاي به نام موسسه «فرهنگى هنرى عرفان كيهانى»: اين موسسه به صورت هرمي عمل ميكند. در راس اين هرم آقاي طاهري قرار دارد و بخشى از درآمد شاگردانى را كه دارند ديگران را آموزش مي دهند به دست مي آورد و اين درآمد رقم بزرگى را تشكيل مي دهد.
تعداد شاگردان وي را در ايران و خارج از ايران حداقل ده هزار نفر تخمين مي زنند. علاوه بر در آمد ناشى از ثبت نام در كلاسها كتابها و ويديوهاى ايشان نيز خود، منبع درآمد ديگرى است. كمكهاى مريدان ثروتمند را نيز بايد در نظر داشت. اگر شركت هاى هرمى بايد كالايى را به فروش برسانند. كالاى فروشى اين شركت هرمى حرفهايي است كه هيچ ارزش علمي ندارد و ماده اوليه نمي خواهد. مي بينيد كه ايشان زرنگتر از شركت هرمى گلد كوييست است، چون اين شركت دست كم مي بايست مقدارى طلا به خريدارانش بفروشد.
۴- كسب درآمدهاي غيرقانوني (به عنوان مثال نامبرده براي برگزاري شش دوره كوتاهمدت از هر نفر سيصد هزار تا پانصد هزار تومان دريافت ميكرده است).
۵- تبليغ پلوراليسم ديني (برابري اديان با يكديگر اعم از الهي و غير الهي).
۶- وابستگان اين فرقه، منكر شفاعت و توسل به ائمه هستند اين در حالي است كه براي خود نوعي ولايت قائلند كه مرتبطين حلقه از طريق آنها ميتوانند به روحالقدس متصل شوند.
۷- طرح مسائلي درخصوص احضار ارواح و رابطه با جنيان .
۸- بازي با كلمات و الفاظ و مصادره به مطلوب آن جهت اعمال فرقهاي.
۹- بيبندوباري و فحشاي معنوي.
۱۰- درمانگري با استفاده از روشهاي شيطاني: در اين رابطه شايد ذكر خاطرهاي مستند از كسي كه خود در كلاسهاي عرفان حلقه شركت كرده خالي از لطف نباشد. وي در اين رابطه مي گويد:« در يكى از محفلهاى يكى از مريدان استاد شركت كردم تا درمان به روش متافيزيك را از افراد دست اول اين گروه ياد بگيرم. استاد كه انتقاد و انكار مرا نسبت به درمان هاي متافيزيك ديد از من خواست تا مرا اتصال دهد و شعور را در من جارى كند تا بلكه من هم آن را باور كنم و به خيل مريدان بپيوندم. ايشان مرا به اصرار در كنار خودش نشاند. سپس دستش را بر روى كاسه زانوى من گذاشت و از همه خواست سكوت كنند و چشمهايشان را ببندند. همگى به مدت دوازده دقيقه در سكوت مطلق با چشمان بسته نشستيم. سپس استاد به آرامى گفت كه چشمهايمان را باز كنيم. من به استاد گفتم كه هيچ اتصالى دريافت نكردم و شعور را احساس نكردم». (بنا بر اصول علمي وقتى هر محرك صوتى و تصويرى را به مدتى قطع كنيد، انسان احساس آرامش پيدا مي كند و به عنوان مثال يك چرت ۲۰ دقيقه اي در بعد از ظهر ها احساس خوبي را به انسان منتقل مي كند و انسان را پر از انرژي مي نمايد.)
البته اين تكنيك آقاى استاد تكنيك قديمى است كه مدعيان انرژى درمانى، هيپنوتيست ها، و مسيحيان بنيادگراى مدعى ايمان درمانى براى تبليغ كارهاى خود به كار مي برند. وقتى دست را روى زانوى مي گذارند، حرارت تن هر نفر كه در حدود ۳۷ درجه است راه فرارى ندارد و به تدريج جمع شده و زانو را گرم مي كند و اين حرارت ديرتر به اطراف مي رسد به علت اينكه بين هردو پارچه شلوار قرار دارد. توجه داشته باشيد كه در زير بغل كه پوست بازو و تنه با فاصله كمى از هم قرار دارند حرارت ايجاد شده و عرق ترشح مي شود. اين مدعيان اين حرارت را به اتصال به مبداء غيبى، انرژرى درمانى، و غيره نسبت مى دهند.
در كلاسهايي كه براي افراد معتقدتر به اين فرقه تشكيل ميشود، بعضى كارهاى شعبده بازى انجام مي شود. در يكي از كلاسها «استاد» با عمليات نمايشى خود، كالبد ذهنى (جن) يك بيمار تسخير شده (جن زده شده) را بيرون مي آورد. در جلسه ديگرى احضار ارواح مي كند. در جلسه ديگرى ايجاد هاله به دور افراد مي كند. افراد كلاسهاى بالاتر منع شده اند از اين كه اين موضوعها را براى افراد «غير خودى» بيان كنند. در ظاهر شاگردان اين طور توجيه مي شوند كه افراد ديگر به اين مرحله از تعالى نرسيده اند و لزومى نيست اين كرامات را براى آنها بيان كرد.(اين در حالي است كه ارائه مكاشفات بر طبق نقل آقاي طاهري براي همه است و نبايد در آن بخل ورزيد.)
۱۱- توهين به مقام الوهيت.
۱۲- جعل مدرك و عنوان: برخي از مسترهايي كه از ابتدايي ترين سطح تحصيلات آكادميك نيز برخوردار نبودند براي اغواي فريب خوردگان فرقه با پولهاي باد آورده كه از كيسه مريدان گمراه جمع آوري شده و در حسابهايي در فرانكفورت و مكانهاي ديگر ذخيره شده بود با ارتباط با چند دانشگاه غير معتبر در كشورهاي آسيا ميانه با پرداخت مبالغ هنگفت به دنبال دريافت دكتري افتخاري مي افتند در حالي كه به علت بي سوادي به راحتي مي توانستند در اينترنت با پرداخت مبلغي كمتر چنين مدارك بي محتوايي را دريافت كنند در اين خصوص شايد حمايتي كه از سوي سرويسهاي جاسوسي اين كشورها به عمل آمده نيز بي تاثير نبوده است.
13- ادعاي داشتن معجزهاي با نام برگردان صدا يا (Back masking ): در اين معجزه آقاي طاهري مدعي است كه اگر اشعار سروده شده توسط اشخاص را برگردان كنيد ميتوانيد پي به شيطاني بودن و يا رحماني بودن وي ببريد. در حاليكه ماجراي “برگردان صدا” تنها يك تكنيك و نوعي تردستي مربوط به دهه ۱۹۶۰ و داراي قدمتي ۵۰ ساله در كشور آمريكا بوده و Back masking خوانده مي شود ، اما ، آقاي طاهري اين كار را معجزه آخر الزمان دانسته و نيز در مقاله اي تحت عنوان ” اسب تراوا” مي گويد : « انجام اين كار به كمك تكنيك امكانپذير نيست و اين كار در حد يك اعجاز ميباشد» وي در مقاله اسب تراوا مي گويد:
« از آنجا كه ما با كمال ميل آن ترانه را گوش ميدهيم، اطلاعات نابجاي پشت آن مانند اسب تراوا وارد قلعهي وجودي ما شده و در فرصت مناسب اثر خود را به جاي خواهد گذاشت. جالب اينجاست كه معكوس شعري كه شنيده ميشود هيچ ارتباطي به خود شعر ندارد كه اگر شعر را معكوس بنويسيم به آن دسترسي پيدا كنيم. نكتهي ديگر اين كه انجام اين كار به كمك تكنيك امكانپذير نيست و اين كار در حد يك اعجاز ميباشد.»
اما با كمي بررسي مي بينيد كه اين ” اعجاز” به گفته ايشان ، امري “دانسته ” ! از دهه ۱۹۶۰ مي باشد:
ويكي پديا در اين خصوص آورده : نهانسازي در برگردان يا واروننگاري به انگليسي: (Back masking) روشياست براي ضبط صدا كه در آن نوا يا پيام گفتاري، با پخش وارونه در درون آهنگي كه بايد به گونه عادي پخش شود، قرار گرفته و مخفي ميشود. واروننگاري كاربردي دانسته است، كه به واسطه آن پيغامي كه از وارون همين آواها گرفته ميشود، ميتواند ناخواسته باشد.
نخستين بار بيتلز (گروه بيتل ها) با بهره جستن از برگردان آوازها و موسيقيشان در ضبط آلبوم خود با نام «روُلور» ، واروننگاري را به مردم شناساندند. از آن زمان هنرمندان موسيقي از اين شگرد براي جلوههاي مختلف هنري، فكاهي و هزلي در آثارشان — چه به صورت آنالوگ و چه ديجيتال — استفاده كردهاند. اين روش همچنين براي سانسور واژهها يا عبارتهاي نامناسب و پديدآوردن يك نسخه پاكسازيشده از ترانه، نيز مورد استفاده قرار ميگيرد.
چه كسانى جذب اين فرقه مي شوند؟
نتيجهاي كه از خواندن گزارش معتقدين به اين فرقه، حاصل ميشود نشان ميدهد كه طيف وسيعى از افرادي كه جذب اين فرقه مي شوند عموما درك درستى از دانش و قوانين علمى و روشهاى پژوهشى ندارند، اگرچه ممكن است مدارك دانشگاهى هم داشته باشند اما با روشهاى عقلانى علم بيگانه اند. بيشتر آنها را زناني تشكيل ميدهند كه به علت مشكلاتى مانند مجرد بودن در جامعه اى كه به زنان مجرد با احترام نگريسته نمى شود و آنها را ناموفق در يافتن زوج ميداند، كسانى كه ازدواج كرده و تجربه زناشويى ناموفقى داشته اند و هم چنين مردانى كه تحصيلات علمى وكار پر درآمدى ندارند و به اميد پيوستن به اين فرقه فكر مي كنند كه به آسانى و به ارزانى و به سرعت، يك دانش نوينى را ياد مي گيرند و درآمد خوبى به دست ميآورند. طيف ديگرى از مريدان را بيماران روانى با شدت هاى متفاوت تشكيل مي دهند. مانند بيمارانى كه دچار افسردگى هاى مختلف، شيزوفرنى، پارانويا هستند. به طور مثال از جمله مراجعين آقاي طاهري ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
خانمى كه احساس مي كند كه هميشه يك نفر به طور مداوم در مقابلش است.
خانمى كه هميشه از حيوانى مي ترسد كه نمى تواند تصوير يا مجسمه اش را ببيند و يا نامش را روى كاغذ و يا كتابى ببيند و آن را خط مي زند و پاره مي كند.
خانمى كه معتقد است كه زنى نيمه شب از داخل ديوار بيرون آمده و به سوى او رفته و او را قلقلك داده و هميشه سر او جيغ مي كشد و به او مي خندد.
خانمى كه معتقد است كه ارواح در خانه اش ساكن هستند و لوستر خانه اش خود به خود بر زمين افتاده و كيف پولش گم شده است.
خانمى كه يك سگ خيلى بزرگ كه كت و شلوار پوشيده وروزنامه مي خوانده است مرتب در نظرش مجسم مي شده است.
شخصى كه جن به ديدن او آمده بود و طلسم شده بود.
به دنبال دستگيري موسس عرفان حلقه به جرم دخالت بي مورد در امر درمان و … ، عدهاي از افراد معلومالحال كه در فعاليتهاي اين فرقه فعاليت ميكردند، بر سر جانشيني نامبرده به اختلاف و درگيري مي افتند.
اين افراد با بهرهگيري از نبود نامبرده، شورايي تشكيل داده و نام آن را شوراي وحدت گذاشتند.
اين در حالي است كه اقدام افراد مورد اشاره، مخالف با روش و تشكيلات موسس بود، چرا كه نامبرده بارها خود را تنها فرد داراي صلاحيت براي زعامت اين گروهك ميدانسته است.
البته اعمال اين افراد با مخالفت حلقههاي پايينتر روبهرو شده است، زيرا در اساسنامه اين سازمان كه به كادرهاي سطح پايين داده ميشود، هيچ چگونه محدوديت يا رابطي براي اتصال به شعور الهي نيست، در حالي كه شخص آقاي طاهري به كادرهاي سطح بالاي خود همواره القا ميكرده كه بر خلاف اساسنامه، طوري مسأله را جا بيندازيد كه كادرهاي پايين، تنها من را رابط اتصال شعور الهي بپندارند. از جمله اعمالي كه شوراي نامبرده در دستور كار خود قرار مي دهد ، ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
۱- ارتباطگيري با برخي از هنرپيشههاي دسته سوم
۲- ارتباط با چهرههاي نيمه مطرح جامعه
۳- نامهنگاري به مجامع بينالمللي درباره مظلوم نمايي «طاهري»
۴- نامهنگاري با برخي از مراجع تقليد، براي القاي اين مطلب كه اين فرقه هيچ گونه مشكل عقيدتي نداشته و با مراجع نيز در ارتباط است.
در پايان ذكر اين نكته ضروري به نظر ميرسد كه بهترين راه مبارزه و شناخت چنين جريانات انحرافي، معرفت كامل به اصول و فروع دين ميباشد و در واقع كسي كه با اين معارف آشنايي كاملي داشته باشد هر نوع جريان انحرافي را به خوبي تشخيص داده و نه تنها از آن دوري ميكند بلكه به مبارزه با آن نيز ميپردازد