مراسم تودیع از مدیرکلی مشارکتهای مردمی
بنام خدا
امروز پس از سی و هفت سال خدمت در آموزش و پرورش و کارو تلاش 22 ساله در سازمان نوسازی توسعه و تجهیز مدارس کشور در منزل بسر می برم. البته مدتهاست که منتظر بازنشستگی می باشم و با رفتن آقای دکتر رئیسی رئیس سابق سازمان که سالها با هم همکار بودیم و جایگزینی اقای دکتر نظرپور از دانشگاه و اعلام آمادگی اینجانب برای این امر این احتمال قوت گرفت تا اینکه آقای نعیمی که خود نیز 38 سال سابقه دارد درهفته قبل بامن در اینمورد صحبت کرد . روزچهارشنبه فرصتی پیش آمد تا با رئیس سازمان صحبت کرده و لیستی برای تکمیل پیشنهاد قبلی خود به ابشان دادم و گفتم اگر عجله دارید معاون دفتر را سرپرست کنید تا با دقت بیشتر بخاطر اهمیت دفتر برای جایگزینی اقدام کنید که ایشان گفت دوسال گذشته یک ماه هم صبر می کنیم گفتم شاید شما عجله نداشته باشید ولی معاون شما که دوست ماست صبر نکند. برهمین اساس من تصور کردم که به این زودیها این تغییر صورت نمی گیرد وبعضی همکاران دفترکه نگران بودند تا حدودی آرام شدند. اما روز شنبه اول صبح خبر جلسه بعداز ظهر را دادند.مدارک شخصی را جمع آوری کردم و با مهندس شیرزاد که از همکاران مشارکتها در استان خراسان جنوبی بود و قرار بود جایگزین شوند به دفتر آوردم و اطلاعات کاری در اختیارش گذاشته به همکاران هم توصیه کردم برای موفقیت ایشان همکاری لازم را داشته باشند. نماز و ناهار را باایشان بودم و بالخره در ساعت چهار بعداز ظهر مراسم تودیع و معارفه با حضور رئی سازمان و اقای حافظی رئیس جامعه خیرین مدرسه ساز و اقای صالحی مدیر عامل و مدیران سازمان و همکاران دفتر مشارکتها برگزار شد . در این مراسم بعد از تلاوت قران مجید و خیرمقدم اقای قربانی مدیر روابط عمومی من گزارشی از فعالیتها ارائه کردم و اقای دکتر نظرپور و اقای حافظی و نعیمی ودر اخر هم اقای شیرزاده صحبت کرده و بنده را هم با سخنانشان شرمنده نمودند. البته تاریخ بازنشستگی اینجانب را تا اول شهریور جهت انتقال تجربیات به تاخیر انداختند.در این مدت دوستان با تماسها و ارسال پیامهایشان این حقیر را مورد لطف خود قرار دادند.والسلام



تا غروب راه رفتیم چند جایی در موکبهای بین راه کمی استراحت کردیم . نماز را در موکبی به جماعت خواندیم و دوباره حرکت کردیم. از محل استراحت برای شب خبری نبود. در موکب حرم حضرت معصومه لوبیا پلو خوشمزه ای خوردیم و در موکب طرفداران مقتدی صدر که خیلی هم بهداشتی بود لقمه کبابی خوردیم از انها سراغ جای خواب گرفتیم و چادرهایشان را نشان داد بعدها پشیمان شدیم که چرا همانجا نماندیم. از کنار مرکز علمیه زیبا و بزرگی که بنام امام حسن مجتبی (ع) عبور کردیم. چون جای مناسب برای خواب پیدا نمی کردیم راه میرفتیم تا حدود تیر هزارو صد هم رفتیم. در بین راه در محوطه موکبی کمی استراحت کرده و مدتی هم سرگرم حضور یک پاکستانی مقیم اروپا که بنام ذالقرنین حیدر بود و خیلی سرحال و شاداب بود شدیم پس از گرفتن فیلم و عکس براه افتادیم به یک چادرهم رفتیم که دوستان بخاطر سیگار کشیدن عده ای خوششان نیامد عاقبت ساعت از دوازده شب گذشته بود که یک جوان عرب خیلی محبت کرد و ما را در وسط چادر جا داد. قبل از اذان صبح جوانی نماز شب میخواند و بالاخره نماز صبح خوانده و موبایلهایمان را شارژکرده و به حرکت درامدیم .اثار سرماخوردگی هویدا میشد که ایوان شیر خوردیم حمزه حالش خوب نبود ولی بناچار میرفتیم .کربلا دیده میشد و ما در انجا اقای دکتر قدمی را دیدیم هنوز ظهر نشده بود که با اصرار چند عرب به یک موکب رفته و ماهی خوردیم.وارد کربلا شدیم اشنایی محل استراحت در ستاد اجرایی داد و جای دیگری که خیلی شلوغ بود ولی ترجیح دادیم به محل سال گذشته که هیات روضه الشهدا در منزل ابو حسن بود برویم. درانجا مورد استقبال آقای محمدی فام قرار گرفتیم. و با حال و احوال با بچه های روضه الشهدا به طبقه دوم که امسال ساخته شده بود رفتیم برای ناهار مجدد پایین امدیم و بعداز۰ نماز شب و مراسم عزاداری به حرم رفتیم. در بین الحرمین حال خوشی یافتیم با سرور شهیدان و گنبد زیبایش و حرم حضرت ابوالفضل صفایی کردیم بعداز زیارت به منزل برگشته و استراحت ومی کرده و قبل از اذان صبح به حرم امام حسین علیه السلام رفتیم بسختی کفشهایمان را به کفشداری دادیم در حرم به سمت ضریح رفتیم ولی از دور ساام داده و بعداز نماز صبح و خواندن زیارت اربعین به منزل برگشته و کوله پشتهایمان را برداشته و بسمت ترمینال حرکت کردیم.


رسول خدا می فرماید: آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.